در میان زنان نویسنده ی ایرانی در دوره ی معاصر کمتر کسی را می توان یافت که به شهرت و موفقیت سیمین دانشور دست یافته باشد . با این همه نام زویا پیرزاد در چند سال گذشته بیش از سایر نویسندگان زن ایرانی بر زیان ها بوده و علت آن هم تسلط او بر فرآیند نویسندگی در میان زنان نویسنده در دوران معاصر است .
زبان ساده ، نثر گویا و بدون زوائد و از همه مهم تر انتقال دقیق حس زندگی ( آنچه بعد از دانشور کمتر در ادبیات زنانه ی ایران به وقوع پیوست ) باعث شد تا کمتر از یک سال پس از چاپ اولین رمانش با نام « من چراغ ها را خاموش می کنم » این کتاب برای بار سیزدهم تجدید چاپ شود ، و در بازار نشر ایران کمتر کتابی یافت می شود که به این سرعت در میان خوانندگان گسترش یابد ، و در عین حال مورد تأیید و تشویق روشنفکران و نویسندگان نامی ایرانی واقع گردد .
زویا پیرزاد در سال ۱۳۳۰ از پدری مسلمان و مادری مسیحی در آبادان متولد شد . در سال ۱۳۷۰ ـ ۱۳۷۶ ـ ۱۳۷۷ سه مجموعه از داستان های خود را به چاپ رساند . « مثل همه ی عصرها ، طعم گس خرمالو و یک روز مانده به عید پاک » مجموعه ای از داستان های کوتاهی بودند که با نثری متفاوت مورد استقبال مردم قرار گرفتند .
اولین رمان بلند زویا پیرزاد با نام « چراغ ها را من خاموش می کنم » در سال ۱۳۸۰ به چاپ رسید . این کتاب با نثر ساده و روانی که داشت جایزه های بسیاری را دریافت کرد ... همین سال داستان کوتاه « طعم گس خرمالو » هم برنده ی جایزه ی بیست سال ادبیات داستانی در سال ۱۳۷۶ شد .
بسیاری از منتقدان سرسخت ادبی معتقدند که فضاهای داستانی پیرزاد درست از همان جایی می آید که اکثریت هنرمندان در آن به دنبال اسنثناها و اتفاقات غیر طبیعی می گردند . اما زویا پیرزاد با دستمایه قرار دادن همین روال طبیعی و روزمره ی زندگی به جایی می رسد که همان اکثریت سابق از رسیدن به آن عاجز هستند .
زنان داستان های زویا پیرزاد واقعی هستند . از جنس همین زنانی که هر روز در خیابان های شهرمان می بینیم . نه ضعیف و ناتوانند و نه سرخوش و مست از قدرت . زنان داستان های پیرزاد ، مدام در حال تلاشند تا زندگی شان را آنگونه که می خواهند بسازند ، و البته هر از چند گاهی هم طعنه ای می زند به زنانی که نقش سنتی زن در جامعه ی ایرانی را پذیرفته اند ، و به آن دلخوش کرده اند .
پیرزاد نویسنده ای است که تا چهل سالگی اصلاً کتابی به چاپ نرسانده و اولین رمان بلندش با نام « چراغ ها را من خاموش می کنم » تازه در سال ۱۳۸۰ به چاپ رسید .
« چراغ ها را من خاموش می کنم » برشی از زندگی یک خانواده ی ارمنی با خصوصیات یک خانواده ، مادر مهربان ، پدر خوب و ... در مجموع یک خانواده ي معمولی ، امّا با همسایگی یک خانواده ی عجیب زندگی عوض می شود و مادر خانواده درمی یابد که ارزش هایش را باید عوض کند ... ریتم داستان بسیار سریع است و به گونه ای شیوا شما را به عمق روابط اجتماعی و دوستانه ی روزانه می برد . در مجموع زویا پیرزاد به اتفاقات و جریاناتی می پردازد که در عین عادی بودن بسیار ظریف و زیر پوستی هستند و در آنها زنان نقش عمده ای را بازی می کنند . احساسات یک زن ، نگرشش به زندگی ، و محدودیت هایش ...
در رمان زویا پیرزاد نگرانی های نسل گذشته در باره ی فرزندانشان موج می زند . فرزندانی که شناختن آنها نیازمند تسلط به ابزاری است که میانسالان با آن زندگی نمی کنند و بخش مهمی از زندگی نوجوانان را تشکیل می دهد .
نوشته های زویا پیرزاد قطعاً در ادبیات داستانی ما ماندگار خواهد شد و چاپ های متعدد از آثار او و استقبال تمام ناشدنی خوانندگان سرسخت ایرانی گواه این مدعاست .
کمتر نویسنده ای را دنیای نشر و نثر ایرانی چون پیرزاد به خود دیده که کتاب هایش در کمتر از چند سال به این مقدار و میزان از همه گیر شدن رسیده باشد . کتاب هایی که مورد تآیید و ابرام سرسخت ترین منتقدان هم بوده است . باید منتظر کارهای بعدی پیرزاد ماند . فراموش نکنیم که تنها یک کتاب با ارزش و عمیق هم برای ماندگاری نویسنده اش کافی است .
برخی از آثار او :
مثل همه ی عصرها ـ طعم گس خرمالو ـ یک روز مانده به عید پاک ـ چراغ ها را من خاموش می کنم ـ عادت می کنیم ـ آلیس در سرزمین عجایب (ترجمه) - آوای جهیدن غوک (ترجمه)
اگر چه همه ی آثار خانم پیرزاد قابل توجه و خواندنی اند ، ولی توصیه می کنم رمان بسيار زیبای « چراغ ها را من خاموش می کنم » و داستان کوتاه « طعم گس خرمالو » را حتماً بخوانید ...

***
گفتم مگر ای نازنین قصد جان داری ؟
بار غم از دوشم چرا برنمی داری ؟
گفتا کجا عاشق دگر بیم جان دارد ؟
کی شکوه ای از بار غم بر زبان آرد !
***





