اونهایی که بسکت بازی می کنن یا با تاکتیک های این بازی آشنایی دارن ، حتماً متوجه شدن که قوانینش چقدر شبیه زندگیه
البته شاید هم این تشبیه به نظر بعضیا کمی غیر عادی بیاد !
دیروز بعد از مدتها تصمیم گرفتم سری به باشگاه بزنم . دلم لک زده بود برای لمس اون توپ خوش رنگ و خوش دست ... کفش و لباسم رو برداشتم و راه افتادم

وقتی تو زمین بودم ، بیشتر از اون که حواسم به بازی باشه ، به این فکر می کردم که چقدر همه چیزش به جریان زندگی شباهت داره
دریبل کردن ... بی این که به توپ نگاه کنی ، سعی می کنی سرتو بالا نگه داری و شش دانگ حواست جمعه که توپ رو از دستت درنیارن
وقتی توپ دست کسی دیگه ست یا به سمت تو پاس داده می شه ، مراقبی که با ضربه ی محکم توپ تو سینه ات مجبور نشی زمین بازی رو ترک کنی
شوت کردن
پاس دادن و پاس گرفتن
شمرده گام برداشتن ... و حفظ تعادل تا آخر بازی
و تشخیص فرصت ها
و تشخیص فرصت ها
و تشخیص فرصت ها
و ...
اگه تو هم کمی بیشتر دقّت کنی ، متوجه می شی که این دو تا چقدر به هم شباهت دارن
منظورم بازی زندگی و بازی بسکته
تو زندگی هم گاهی اجازه ی پرتاب آزاد بهت می دن ... جایی فقط تویی که می تونی تیپ آف بزنی
تو زندگی هم هر آن ممکنه ضربه ای غافلگیرت کنه و یا هر فرصتی می تونه سرنوشت ساز باشه و خیلی چیزای دیگه
البته این شباهت رو خیلی جاها می شه پیدا کرد ... هم خیلی جاها و هم در خیلی از بازی ها
پس :
اگه می خوای زندگی رو خوب بازی کنی ، موقعیتت رو بشناس ... به مسئولیتی که داری آگاه باش ... و بدون توجه به برد و باخت سعی کن یه بسکتبالیست خوب باشی !!!!
اشکالی داره ؟؟؟
اگه می خوای خارق العاده بازی کنی ، عاشقانه و متعهّدانه بازی کن
به جامی که خودت و تیمت خواهید برد فکر نکن ... به درس هایی فکر کن که از این بازی می آموزی
به شکست فکر نکن ... با امید و اقتدار جلو برو
تو پیروزی ... چه ببری ، چه ببازی !
بازی کن ... مؤمنانه بازی کن ... هشیار باش ... امتیاز کسب کن امّا نه برای بردن ، نه برای این که پنج نفر دیگه رو مغلوب کنی ، بلکه برای این که در آخر بازی احساس کنی :
رشد کردی و جلو رفتی
قوی تر و محکم تر از دیروز شدی
هوشیارتر شدی
بیدارتر شدی
و
آگاه تر ........... آگاه تر ........... آگاه تر

*****
جهان پیوسته در حال تغییر و تحوله . همه چیز در حال حرکت و دگرگونی ست و هر چیز که تغییر نکنه ، دیر یا زود محکوم به فناست ...
و تنها مفهوم ثابت و لاتغیّر دنیا « تغییر » و تبدیله ... یعنی همه چیز دگرگون و متحوّل می شه الا قانون « تغییر » !
جالب نیست ؟
بنابر این امروزمون نباید مثل دیروز باشه ... یعنی نمی تونه که باشه ... ما تغییر رو به فال نیک می گیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم
قبوله ؟؟؟
حالا بگید حالتون چطوره ؟ من خوبم ... البته چهار روزه صدای نبض بنفشه رو نشنیدم ... با شنیدنش خواهم گفت : عااااااااالی ام
امشب در سر شوری دارم ... امشب در دل نوری دارم

* من عااااااااااااااالی ام *
ای ما همیشه با هم و بی هم
پیوند پاک تا بزند در میان ما
اینک کدام دست ؟
...
ای با تو هر چه هست توانایی
در دست توست معجز عیسایی
...
فدای بغض کلامت ، تمام هستی من
.....