جمعه ۲۱ اردیبهشت ماه یک هزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی / تهران / نمایشگاه کتاب :
اردیبهشت و آفتاب به این داغی ؟
انگار خورشید خیال داشت همه ی گرما و صمیمیتش رو یک جا تقدیم زمین بکنه
زود رسیدم ... خیلی زود و فرصت رو غنیمت دونستم تا سری به انتشاراتی های محبوبم بزنم ( بماند که جز یکی هیچ کدوم رو نتونستم پیدا کنم )
هوای داخل غرفه ها اونقدر مونده و بسته بود که تو هر کدوم از اونها بیش از ده دقیقه نمی شد موند . به همین دلیل مجبور شدم تا اومدن دوستان یک جورایی وقتم رو در محوطه بگذرونم ... حتی هوای نمازخونه رو بیشتر از خوندن چند رکعت نماز ، نتونستم تحمل کنم
بالاخره دوستان یکی یکی از راه رسیدن و از تنهایی در اومدم
با تمام خستگی و سر دردی که داشتم ــ البته بعد از آشنایی و دور هم نشستن ، قرص های مسکن حمید آقا ( مسافر منتظر ) به دادم رسید ــ دیدار دوستان عزیزم برام لذت بخش بود .
تعدادی قدیمی تر بودن و از پرشینلاگ با هم بودیم و خاطرات مشترک زیادی در دنیای وبلاگ نویسی داشتیم ... برخی هم از دوستان جدید بلاگفا بودن ... و خلاصه همه مهربان و عزیز و صمیمی ... انگار صد ساله همدیگه رو می شناسن ... و صد البته کسانی هم یادشون به شدّت با ما بود ، اگر چه حضور فیزیکی نداشتن و جای خالی شون کنارمون حس می شد
امیدوارم در دیدار بعدی که آقای شریفیان برای ۴ خرداد تدارک دیدن و اطلاعیه اش رو پایین پست می زنم بتونیم عزیزان بیشتری رو از نزدیک زیارت کنیم
دیدن تک تک دوستان موهبتی بود الهی . آرام گلم اسم همه ی عزیزان رو در گزارشش آورده ... من فقط به یکی از اونها اشاره می کنم که کوچک ترین شرکت کننده در جمع ما بود ... سروش عزیز صاحب وبلاگ زیبای سروش آسمانی که لطف و صفای این جمع دوستانه رو صد برابر کرده بود

در خاتمه از استاد بزرگوار آقای شریفیان که زحمت فراخوان و دعوت دوستان رو کشیدن و از یکایک عزیزان و سروران که با صفا و صمیمیتشون ، نقشی ماندگار از خودشون در دلم به جا گذاشتن تشکر و قدردانی می کنم
¤¤¤¤
اطلاعیه
ــــــــــــــــــــــــ
بنا به درخواست مکرر دوستان ، خصوصاً کسانی که دوست داشتن که در نشست قبلی باشن ولی موفق نشدن حاضر بشن ، آقای شریفیان تصمیم گرفتن یه گردش دوستانه ی خوب در جمعه / ۴ خرداد داشته باشیم ...
بی خبر از این که بر حسب اتفاق چه روزی رو برای این گردش دوستانه انتخاب کردن ! روز تولد من
:)
برای این منظور شهر تاریخی کاشان و از اون مهم تر مزار سهراب عزیز ــ عارف آب و آیینه و گل ــ در مشهد اردهال در نظر گرفته شده ... جایی بسیار با صفا و خوش آب و هوا و به یاد موندنی
از کسانی که تمایل به شرکت دارن ، در خواست می شه که به علت ضیق وقت هر چه سریعتر از طریق کامنت یا پیام در مسنجر ، اعلام کنند که هماهنگی های لازم به عمل بیاد . ایشون از من خواستن به علت تعداد مراجعین نسبتاً بالای وبلاگ نرگسی ، اینجا هم مژده ی این سفر به دوستان داده بشه
...
مطمئنم با حضور دوستانم ، برای من بهترین سالگرد تولد خواهد شد
به امید دیدار
...

چهارشنبه ای اردیبهشتی آفتابی / سردمه :
دلم گرفته
گرفته دیگه ... چراش بماند
حالمم گرفته ، با اون لیوان چای عتیقه که بوی زهم تخم مرغ می داد
بعدم کل کل با یه آدم از خود راضی بی تربیتِ چیز !!!
بعدم ............... نمی دونم چه جوری جلسه ی استانداری رو تونستم تحمل کنم
حالام باید برم واسه یه جلسه ی سرد کمیته ی آموزشی ـ فرهنگی سازمان
شما می دونین با یه دست چند تا هندونه رو می شه بلند کرد ؟
گفتم هندونه ... بیشتر سردم شد
اااااااااااااااااه .......... بعضی روزا چرا اینجوری ان ؟!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
|
جمعه 26 اردیبهشت ماه سال 1382 |
|
زندگی زیباست |
|
دنیا ی فانی پوج و بی ارزشه ؟
نباید به این دنیا دل بست ؟
نباید شاد بود ؟
اگه پاسخ به این سوالامثبت باشه پس چرا به دنیااومده ایم ؟
من می گم باید زندگی و دنیا و مردم دنیا رو دوست داشته
باشیم
تا بتونیم خدا رو دوست داشته باشیم .
باید برای شاد کردن همدیگه تلاش کنیم تا بتونیم خدا رو از
خودمون شاد کنیم .
چون خدا خیلی بنده هاشو دوست داره .
خدایی که من شناخته ام به هیچ وجه عبوس و بداخلاق نیست .
...
|
و این آغاز زیبای یه وبلاگ عادی بود در این دنیای عادی عادی
امروز وبلاگ غنی و ارزشمند عادی که به قلم بزرگمردی ایرانی از تبار محترم سادات در چنین روزی خلق شد ، چهار ساله می شه
نوشته هایی که از دل بزرگ و آسمونی نویسنده ای خلاّق و بزرگ برخاسته و برمی خیزه و لاجرم بر دل تک تک خواننده هاش می نشینه
نوشته هایی که در عین سادگی و عادی بودن ، دارای پیچیدگی ژرف و خارق العاده ای هستن که ذهن هر خواننده ای رو به چالش می کشونن و در خودشون درس های زیادی برای آموختن دارن
آرزو می کنم مسیح عزیز سالیان سال در نهایت سلامت و شادی و آرامش روح بنویسه و ذهن و دل تشنه ی دوستان و خوانندگان وبلاگش رو از این چشمه ی زلال سیراب کنه
مسیح جان چهار سالگی وبلاگت مبارک

پنج شنبه ای که بارها برایم تکرار کرده ای / دلم خوش نیست ، غمگینم :
...
(این قسمت پاک شد)