تا دل به تو سپردم ، زیبا پرست شدم شمس الضّحای من / آخر چگونه دست از لیلة القدر گیسویت بردارم ، وقتی در دلم هزار آینه تو را تا بی نهایت تکرار می کنند ؟! / بگذار بند بند وجودم به سجده بیفتند / بگذار پرستش ببارد از چشم های عاشقم
تا دل به مهرت داده ام ، در بحر غم افتاده ام
چون در نماز استاده ام ، گویی به محراب اندری
آه از لیلة الاسرای چشم هایت / یک دنیا گله از چشم هایت به دل دارم / خون ریزند و عاشق کش
ز چشمت جان نشاید برد ، کز هر سو که می بینم
کمین از گوشه ای کرده ست و تیری در کمان دارد
مرا می کشی و الرّحمن برایم می خوانی / هر گاه نگاهت را استغاثه می کنم ، بانگ لن ترانی ات دلم را می لرزاند / کبریایت گلوی نیازم را می فشرد / آتش طورت جانم را می سوزاند
دیوانه ام نکن که ربّ ارنی هایم عرشت را بلرزاند / به اسماء متبرّکت قسم ، فکر دیدار من وراء حجابت مجنونم می کند / تو لیلایی کن که احسن الخالقینی / تو دلم را بخوان که لا یعلّم الغیب الاّ تو / تو عاشقانه زیر گوشم خواندی انّی قریب را
سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست
الا یا ایّهالسّاقی ! در میخانه را بگشا / مرا جرعه ای شرابا طهورا بنوشان
الا یا ایّها الشّافی ! این درد کهنه را تنها تو درمانی
یکتای من ! رهایم کن از تفرعن انا ربّکم الاعلی ...
باز هم برایت خواهم گفت محبوب سمیع و بصیرم ...........................................
***
پ.ن ۱ :
به درد عشق بساز و خموش کن حافظ
رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول
پ.ن۲ :
از دوستان خوبم عاجزانه درخواست می کنم برای سه بیمار مورد نظر حقیر ( دوست مهربانم ، پدر بزرگوار دوست عزیزی ، و پدر نازنین خودم ) و همه ی بیماران ، به نیت شفای عاجل دعا بفرمایند
امّن یجیب المضطرّ اذا دعاه و یکشف السّو ء
***
شنبه ترین :
هر که به من مي رسد بوي قفس مي دهد / جز تو که پر مي دهي تا بپراني مرا
...
و یک شنبه :
من آن دُردم که باقی مانده ام از باده ی پیشین / بگردان تا بگردم با تو دور واپسین را هم
...