!!! hack

| بهانه ها |
| آخرین نرگسانه هایم |
| دوستان گوینده و خبرنگار |
| همه ی نرگسانه ها |
| خواندنی هایم |
سه شنبه 25 فروردین1388
|
|
!!! hack
|
یکشنبه 23 فروردین1388
|
|
ره میـخـــانه و مســـجد کدام اسـت ؟ نه در مســـجد گذارندم ، که رنــــدی ! میـان مســـجد و میــخانه راهی ست مــــرا کعـبـــــه خرابـات اســــت و آنجا به میخانه امامــی مست خفته ست . . .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
موسسه زیست محیطی کیمیای سبز در نظر دارد به مناسبت "روز زمین پاک" اولین گردهمایی وبلاگ نویسان اراک را تشکیل دهد . لذا از کلیه دوستان وبلاگ نویس ساکن اراک دعوت می شود در این جلسه شرکت کنند . |
شنبه 22 فروردین1388
|
|
چه دانمهای بسیار است ، لیکن من نمیدانم ! ... |
جمعه 21 فروردین1388
|
|
شراع کشتی خود را ، به نام دوست کشیدم چه بیم ز گرداب و چه باک ز طوفانم ! ... |
پنجشنبه 20 فروردین1388
|
|
باید تو بگریزانی ام ، از هیچ بازار جهان یک باره سازی کار من ؛ یا همچنان یا همچنین ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زاویه ی نگاه من به روز شد |
دوشنبه 17 فروردین1388
|
|
شکایت نمی کنم ، اما آیا واقعاً نشد که در گذر همین همیشه ی بی شکیب ، دمی دلواپس تنهایی دست های من شوی ؟ نه به اندازه ی تکرار دیدار و همصدایی نفس هامان ! به اندازه ی زنگی ... واقعاً نشد ؟ واقعاً انعکاس سکوت ، تنها حاصل فریاد آن همه ترانه رو به دیوار خانه ی شما بود ؟ نگو که نامه های نمناک من به دستت نرسید ! نگو که باغچه ی شما ، از آوار آن همه باران قطعه ای هم به نصیب نبرد ! نگو که ناغافل از فضای فکرهایت فرار کردم ! من که هنوز همین جا ایستاده ام ! کنار همین پارک بی پروانه کنار همین شمشادها ، شعرها ، شِکوه ها ... هنوز هم فاصله ی ما همان هفت شماره ی پیشین است ! دیگر نگو که در گذر گریه ها گمش کردی ! نگو که نشانی کوچه ی ما را از یاد بردی ! نگو که نمره ی پلاک غبار گرفته ی ما ، در خاطرت نماند ! آیا خلاصه ی تمام این فراموشی های ناگفته ، حرفی شبیه "دوستت نمی دارم" تو در همان گفتگوی دور گلایه و گریه نیست ؟
یغما گلروبی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت :
|
جمعه 14 فروردین1388
|
|
یا لطیف
امروز خیلی بهترم ... فردا سال جدید کاری به طور واقعی شروع می شه و باید دلسوزانه و با همت و جدیت ، در هر موقعیتی که هستیم ؛ به انجام وظیفه مشغول بشیم ... فرقی نمی کنه رئیس باشیم یا مرئوس ؛ مهم خدمت دلسوزانه و متعهدانه ست . امروز خیلی بهترم ... امشب یه مهمون خیلی عزیز دارم . کسی که پاره ی تنمه و تکه ای از وجودم . بعد از مدت ها امشب می بینمش . امروز خیلی بهترم ... به قول برادرم : " تا گل نرگس هست ، زندگی باید کرد " امروز خیلی بهترم ... باز انتظار رویت نور ، شبستان دلم رو روشن می کنه . امروز ...
سجده ی شکر کنم ، وز پی شکرانه روم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت :
تکلیف شب شماســت در دفتر دل
۰ ۰ ۰
خواندنی : سروده های عرفانی حجة الاسلام جواد چاوشی _ کاشف |
چهارشنبه 12 فروردین1388
|
|
تا حالا پرنده ای که خودش رو به در و دیوار قفس می زنه تا رها بشه ، دیدید ؟ دیدید چه بال بالی می زنه ؟ دیدید وقتی ناامید می شه از رهایی ، چه جور یه گوشه کز می کنه و تو لک می ره ؟ این روزا حال همون پرنده رو دارم ... بی قرارم ... بی تابم ... دلم بهار می خواد ؛ یه بهار موندگار ... |
یکشنبه 9 فروردین1388
|
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم الیس الله بکاف عبده آيا خداوند براى بنده اش كافى نيست ؟! الیس الله بکاف عبده و یخوفونک بالّذین من دونه و من یضلل الله فما له من هاد آيا خداوند براى (نجات و دفاع از) بنده اش كافى نيست ؟! ولى آنها تو را از غير او مى ترسانند. (آنها گمراهند) و هر كس را خداوند گمراه كند ، هيچ راهنمايى براى او نخواهد بود ! الیس الله بکاف عبده آيا خداوند براى بنده اش كافى نيست ؟! سوره مبارکه زمر / آیه |
جمعه 7 فروردین1388
|
|
من آن نقش آفرین نقــــّـاش پیــرم زدم بر پرده صـــــد بــارت ، دریغـــا ۰۰۰
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خواندنی : |
چهارشنبه 5 فروردین1388
|
|
یا الله یا واحد ... یا احد ... یا صمد ... یا اول ... یا آخر ... یا سمیع ... یا بصیر ... یا قدیر ... یا قاهر ... یا علی ... یا اعلی ... یا باقی ... یا بدیع ... یا باری ... یا ظاهر ... یا باطن ... یا حی ... یا کریم ... یا حکیم ... یا علیم ... یا حلیم ... یا حفیظ ... یا حق ... یا حسیب ... یا حمید ... یا حفی ... یا رب ... یا رحمن ... یا رحیم ... یا ذاری ... یا رازق ... یا رقیب ... یا رئوف ... یا رائی ... یا سلام ... یا مومن ... یا مهیمن ... یا عزیز ... یا جبار ... یا متکبر ... یا سید ... یا سبوح ... یا شهید ... یا صادق ... یا صانع ... یا طاهر ... یا عدل ... یا عفو ... یا غفور ... یا غنی ... یا غیاث ... یا فاطر ... یا فرد ... یا فتاح ... یا فالق ... یـا قدیم ... یا ملک ... یا قدوس ... یا قوی ... یا قریب ... یا قیوم ... یا قابض ... یا باسط ... یا قاضی ... یا مجید ... یا مولی ... یا منان ... یا محیط ... یا مبین ... یا مقیت ... یا مصور ... یا کبیر ... یا کافی ... یا کاشف ... یا ضر ... یا وتر ... یا نور ... یا وهاب ... یا ناصر ... یا واسع ... یا ودود ... یا هادی ... یا وفی ... یا وکیل ... یا وارث ... یا بر ... یا باعث ... یا تواب ... یا جلیل ... یا جواد ... یا خبیر ... یا خالق ... یا خیرالناصرین ... یا دیان ... یا شکور ... یا عظیم ... یا لطیف ... یا شافی
۰ ۰ ۰ سلام ... بهار ، بهاره اگه مثل خونه هامون دستی هم به سر و روی دلای غبار گرفته مون کشیده باشیم و اونا رو شسته و تمیز و نو نوار کرده باشیم ... بهار ، بهاره اگه علفای هرز دل ها رو وجین کنیم و به جای خیلی چیزا ، تو دلامون بذر عشق و دوستی و خیرخواهی بکاریم ... بهار ، بهاره اگه همون قدر که نگران چین و چروکای چهره مون و گذر عمر هستیم ؛ دلواپس چروکای احتمالی دلامون هم باشیم ... مگه می شه سال نو بشه و دوباره بهار بیاد و طبیعت متحول بشه و ما همونی باشیم که بودیم ؟! ... می شه یخ دلامون وا نره و همون جوری کز کرده و زمستونی باقی بمونیم ؟! مگه ممکنه بوی بهار رو با دل و جون استشمام کنی و بندبند وجودت عشق رو حس نکنه ؟! ... طبیعت سبز و جونداری که می شه در اون ، صدای نفس کشیدن جوونه های نو رسته و زمزمه ی سبحان الله آب چشمه رو که می جوشه و از دل زمین بیرون میاد با گوش جان شنید ؛ مگه می شه مایه ی بهجت و سرور دل ها نباشه ؟! ... مگه می شه به این شکوفه های کوچولو نگاه کرد و خدا رو ندید ؟! ... مگه می شه آبی آسمون رو تو دل قطره های بارون دید و از خود بی خود نشد ؟! ... به خدا نمی شه ! وقتی می شه آثار صنع خداوندی رو در ذره ذره ی عالم دید ؛ مگه می شه از فرط اشتیاق و عشق بندگی او ، به خاک نیفتاد و پیشونی سجود بر خاک نگذاشت و شکر به جا نیاورد ؟! چطور می شه در برابر این همه زیبایی به وجد نیومد و سر تعظیم فرود نیاورد ؟! آدم وقتی بهار و جلوه هاش رو عاشقونه نگاه می کنه ؛ بیشتر از هر وقت دیگه ای به عظمت پروردگار و یکتایی جمال و جمیل مطلق پی می بره و دلش می خواد تا خود خدا بدوه و فریاد بزنه : ای دوست شکر بهتر ، یا آن که شکر سـازد ؟! ای باغ تویــی خوش تر ، یا گلشــــــن گل در تو ای عقـل تو به باشــــی ، در دانش و در بینش ای عشـــق اگر چه تو ، آشـــفته و پر تابــــــی
* مولوی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خواندنی : پرسش و پاسخ های متداول در مورد اهدای عضو |
سه شنبه 4 فروردین1388
|
|
آمد به زبان حال در گوشــــم گفت :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خواندنی : تبعیت از هدایت الهی ، اولین قدم کسب آرامش |
شنبه 1 فروردین1388
|
|
یا فتّاح
الهی حوّل حالنا الی احسن الحال ...
گيرم اين بــاغ ، گلاگل بشـــــکوفد رنگيــــــن به چه کار آيدم اي گل ! به چه کارم بي تو ؟!
یک سال دیگر را تحویل بایگانی عمر دادیم و پرونده ی سال جدیدی را گشودیم و تقویم تا آخرین برگ خود دوباره تکرار می شود . ... امروز لحظه ی تحویل سال ، حال عجیبی داشتم ... غمی گنگ ، دلم را چنگ می زد ... بی قرار و پریشان ، چشم به نقطه ای نامعلوم دوخته بودم ... شاید علتش نبودن شما بود ... نه این که نباشید ؛ که همیشه حضور دارید در جان من ؛ در عمیق ترین نقطه ی قلبم ... شاید علتش حال و هوای جمعه بود . آدینه ای که می شد حسن ختامش ، پایان انتظار ما باشد ... می شد آخرین جمعه ی بی قراری باشد ... می شد کنار شما باشیم و از ساغر ناب دیدگان پر مهرتان بنوشیم و زنده شویم از دم مسیحایی شما ... آدینه ای که هفت کنج دلم را آذین بسته بودم برای آمدنتان ... امید داشتم ، چشمان نالایقی را که نذر شما کرده ام و بارها و بارها به تبرک نام بلندتان شسته ام ؛ امروز قدمگاه شما گردد مهربان من ! اما ... دلم گرفته است آقا ... دلم عجیب گرفته است و نمی خواهم که چنین باشد ... برای همین می خندم تا بگویم خوبم . آری خوبم ؛ اما بر شما پوشیده نیست و خوب می دانید حال دلم را آقای من ! احسن الحال من ، فروغ دیدگان شماست ... کاش آن قادر یکتا ، حالم را بگرداند و برساند به آن نقطه ی اوج ... با خودم عهد کرده ام تا شما حضور نداشته باشید ـ نه ! غلط گفتم ـ تا من کمترین ، حاضر نباشم در هوای نفس های شما ؛ هفت سین بهارم بی آیینه باشد ... آیینه ای که شما را به من ننمایاند ، همان بهتر که نباشد . ... آیینه دار آدینه های انتظار ! تنها نه من که هزاران چشم ، تشنه ی دیدار شماست ... آخر ، حرف به حرف نام شما کلید گشایش تمامی اسرار سر به مهر هستی ست . باز هم به انتظار آمدنتان می نشینم ؛ ای آیه ی با شکوه مهر ! ... ای سرفصل دیوان عاشقی ! ... ای تلاوت نغمه ی باران ! ... ای حلاوت هستی ! ...
چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن به امیــــــد آن که روزی به کف اوفتد وصـــــالی
اللّهم عجّل لولیّک الفرج و العافیه و النّصر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خواندنی : هاگانا : پروژه ی حذف اسلام گرایی در فضای مجازی |