هو الرّحمن
در پی انتشار پست های اخیر این حقیر ، تحت عنوان "درد" ؛ دوست و برادر عزیزمان رهگذر هستی کامنت جامع و قابل تأملی برای پست قبل مرقوم فرمودند که دوست دارم همه ی عزیزان بخوانند و به پیشنهاد ایشان فکر کنند .
با حذف جزئی قسمت های کمی ، عینا کامنت جناب رهگذر را برای شما کپی می کنم :
*فرزندان خود را از ترس گرسنگی و فقر نکشید ما، شما و آنان را روزی می دهیم*
اگر خدا عرب جاهل آن روز را زیانکار ، گمراه ، و مرتکب خطای بزرگ معرفی میکند (قد خسر -- قد ضلوا و ما كانوا مهتدين -- کان خطاً کبیراً) برای عصر ما چه حکمی دارد ؟
آیا کودکانی که تا معنی دست داشتن را درک کردهاند ؛ آموزش دست دراز کردن .... زندهاند ؟ مگر مرگ یک کودک چیست ؟ فقط همین که نفس نکشد ؟ نه ، نه ، کودکی که بجای آغوش گرم و محبت سبز پدر و مادر سیلی سرمای زمستان و گرمای تابستان را میخورد و بدتر از آن تیر نگاههای ترحم عابران بر التماسهای معصومانهاش مینشیند ؛ زنده نمیماند . بخدا نگاههای ترحم انگیز رهگذران بر التماسهای کودکان معصوم ... در خیابانها ، از بیلهای خاکی که عرب جاهل بر سر فرزنش در قبر میریخت سنگینتر است . کشندهتر است . زجرش طولانیتر است . آیا این کودکان نمیمیرند ؟ آیا اگر امروز از یک روانشناس بپرسیم دخترکی که زیر پای عجلهی مسافران مترو (این نماد پیشرفت و توسعه) بارها له میشود ولی باز التماس میکند که تو رو خدا یه فال از من بخر ؛ زنده است ؟ آینده دارد ؟ بر سر روانش چه می آید ؟ ؛ روانشناس چه خواهد گفت ؟ کودکی که بدون محبت والدین ، در خیابان و مترو و پل عابر زیر نگاههای سنگین ترحم قد میکشد ؛ آیا زنده است ؟ زنده بگور شده ای است که حتی بدتر ، فراموش هم شده است . آری تاسف عظیم در این است که فراموش هم شدهاند . اصلا یکی از مضرات عادت هم همین است که فراموشی را بدنبال دارد . آری ما در شهرها به این قضیه عادت کردیم . تلخ است باورش اما باور کنیم . باور کنیم که خیابانهای شهرها وسیعتر شدهاند اما وسعتشان را درد عظیم کودکان رها شده از آغوش محبت پر کرده است .
و آیا خدا از آنها سئوال نخواهد کرد که " بایّ ذنب؟ " (بکدامین گناه ؟)
بیاییم بعثت را در یک تبریک خلاصه نکنیم . بیاییم بعثت را فقط برای شادیمان در تقویم ثبت نکنیم . بیاییم به مسئولیت مسلمان و شیعه بودن خودمان بیشتر فکر کنیم . آیا از حال همسایهی دیوار به دیوار خودمان خبر داریم ؟ بماند به مابقی . بیاییم با خودمان که قاضی روز فردایمان است صادق باشیم . اگر جواب نداریم بدنبال چاره باشیم . که فقط احساس همدردی کافی نیست و مگر مسئولیت ما فقط همین است ؟..... و مگر شیعه ی علی بودن با این احساس ها تمام میشود ..... احساسی که بکار نیاید من فکر میکنم ارزشی در بودنش و احساس کردنش نیست ...
بخدا همه ی ما به همین اندازهی احساسمان مسئولیم . باید اندیشید و فکری کرد . من نمیگویم چه کنیم میگویم بیایید بیاندیشیم که چه میتوانیم بکنیم . اندیشه بزرگترین سرمایه ماست پس بیاییم از آن استفاده کنیم .
من یه پیشنهاد دارم . با توجه به اینکه خرد جمع و مشورت امری مثبت است ، من پیشنهاد میکنم (فقط پیشنهاد) که برای شروع ، شما تو وبلاگتون یه نظر خواهی بذارید که برای این کودکان تک تک ما چه میتوانیم بکنیم ؟ با توجه به همراهان آگاه و بزرگواری که شما دارید ؛ مطمئنا نظرات کارا و موثر و ارزشمندی بدست می آید . بعد از بین اون نظرها به یک جمع بندی برسیم و بعدش اگر کاری از دستمون می اومد ؛ چه جمعی ، چه فردی ، انجام میدیم . و دین مبین اسلام هم ملاکش عمل است . و اگر که کاری از ما بر نیامد ، آن موقع حداقل برای درون خودمان دلیل داریم . بهر حال من فکر میکنم همه ی ما میتونیم در جایگاه خودمون کاری بکنیم اگر یاد بگیریم .
چند کودک کنار ساحل ، مشغول ساختن قصر شنی بودند ... حیفم آمد عکس نگیرم ... نگاه عمیق دخترک به من و نمای قصر نیمه کاره ی شنی جالب نیست ؟
کاش زندگی همیشه به کامت باشد دخترکم ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جعبه ی مداد رنگی به روز شد .
خواندنی :















