

| بهانه ها |
| آخرین نرگسانه هایم |
| دوستان گوینده و خبرنگار |
| همه ی نرگسانه ها |
| خواندنی هایم |
سه شنبه 28 مهر1388
|
|
|
شنبه 21 شهریور1388
|
|
اما بعد ، اى مردم عراق ! شما همانند زنى آبستن هستيد كه چون مدت حملش به سر آيد ؛ بچه ی خود مرده بيفكند و سرپرستش بميرد و بيوگي اش مدت گيرد و آن كه به او از همه دورتر است ؛ ميراثش بخورد . به خدا سوگند ، كه من به اختيار خود به نزد شما نيامدم ؛ بلكه دست حوادث بود كه مرا بدين سوى سوق داد . به من خبر رسيده كه گفتهايد : على دروغ مىبندد . خدايتان بكشد به چه كسى دروغ مىبندم ؟ آيا به خدا دروغ مىبندم ؛ در حالى كه من نخستين كسى هستم كه به او ايمان آوردهام ؟ يا بر پيامبر او دروغ مىبندم ؛ در حالى كه من نخستين كسى هستم كه او را تصديق كردهام ؟ به خدا سوگند كه نه چنين است ؛ بلكه آنچه مىگفتم معنى آن درنمىيافتيد ؛ زيرا شايسته ی دريافت آن نبوديد . اى شگفتا ! شگفتا ! دانش و حكمت را به رايگان پيمانه مىكنم ؛ اگر آن را ظرفى باشد . "شما پس از اندك زمانى از خبر آن آگاه خواهيد شد ."*
*نهج البلاغه / خطبه ۷۱ / ترجمه آیتی
۰ ۰ ۰
*/ جعبه ی مداد رنگی به روز شد . */ وبلاگ دخترم رویا به روز شد . |
سه شنبه 17 شهریور1388
|
|
انّا انزلناه فی لیلة القدر باذن ربّهم من کلّ امر
*/ مناجات آقا امیرالمومنین در مسجد کوفه (گوش کنید) */ شب های پر قدری ست ... کاش قدر بدانیم */ التماس دعا |
شنبه 31 مرداد1388
|
|
یا جانِ پیش از جان ها
امام صادق علیه السلام به محمد بن مسلم : "يا محمد ! اذا صمت فليصم سمعك و بصرك و لسانك و لحمك و دمك و جلدك و شعرك و بشرك و لا يكون يوم صومك كيوم فطرك " "اي محمد ! چون روزه گرفتي ، بايد گوش و چشم و زبان و گوشت و خون و پوست و موي بدنت روزه دار باشد . نبايد روز روزهداري تو ، همانند روزهاي ديگر باشد ." روايتهاي ديگري به همين مضمون ، سفارش به حفظ اعضا و جوارح در هنگام روزه داري ، از كارهاي حرام و ممنوع مينمايد .
۰ ۰ ۰
دل نوشت : */ حبّذا نوم الاكياس و افطارهم */ دزدیده چون جان می روی ، اندر میان جان من */ یک لحظه داغم می کشی / یک دم به باغم می کشی / پیش چراغم می کشی / تا وا شود چشمان من
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
|
پنجشنبه 15 مرداد1388
|
|
من كه حيران توام ، وقتي تبسّم ميكني تازگي ها مينشينم پاي حرف چشـــم تو اي بهــــار مهـــــربانم ! با طلوعت در زميــن ۰ ۰ ۰ سید حکیم بینش
سالار قلبم ... آقای خوبم ... گل نرگس من خوش آمدید
|
دوشنبه 12 مرداد1388
|
|
پسرم ! پس میزان عرفان و حرمان ، انگیزه است . هر قدر انگیزهها به نور فطرت نزدیکتر باشند و از حُجُب ، حتی حُجُب نور وارستهتر ؛ به مبدأ نور وابستهترند . تا آنجا که سخن از وابستگی نیز کفر است . پسرم ! پسرم ! پسرم ! پسرم ! خداوند همه ی ما را از آن نجات مرحمت فرماید !
(فرازهایی از نامه ی امام خمینی رحمةالله علیه ، به فرزندشان مرحوم حاج احمد آقا / کتاب نقطه عطف)
|
سه شنبه 6 مرداد1388
|
|
تو بدري و خورشـــيد تو را بنــده شده ست زان روي كه از شــــــعاع نور رخ تــــــــــــــو
جعبه ی مداد رنگی به روز شد |
یکشنبه 4 مرداد1388
|
|
حسین آمد و دنیا بهـــــــــــــــــــــاری شد ...
خوشم که جوهر عشق تو در سرشت من است
از فرمایشات گهربار سید و سالار شهیدان ، آقا حسین بن علی علیه السلام :
۰ ۰ ۰ عباس می آید و بهـــــــــــــــــار دنیا جاودانه می شود ... امشب شب میلاد علمدار حسین اســت گر بود علی محـــــــرم اســـــــــرار محمـد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گفتم : چقدر احساس تنهایی میكنم … گفتی : فانّی قریب … |
یکشنبه 28 تیر1388
|
|
لا اله الاّ الله محمّدا رســــول الله
۰ ۰ ۰ نمی دانم چه محفل بود ، شب جایی که من بودم پری پیکر نگاری ، سرو قدی ، لاله رخساری رقيبان گوش بر آواز و او در ناز و من ترسان خدا خود میر مجلس بود و اندر لامکان خسرو
۰ ۰ ۰
|
یکشنبه 14 تیر1388
|
|
راه دهیــــــد یار را ، آن مه ده چهار را چاک شدست آسمان ، غلغله ای ست در جهان رونق باغ میرسد ، چشم و چراغ میرسد تیر روانه میرود ، سوی نشانه میرود باغ سلام میکند ، سرو قیام میکند
پدرم روزت مبارک ... دستان شریفت را می بوسم همه ی گل های نسترن دنیا ، نثار قدم های استوارت دوستت دارم
|
جمعه 12 تیر1388
|
|
به هوش باش که تو نیز بی نصیب نمانی ... خود را در این جویبار بهشتی بشوی و رشته ی رحمتش را به دست گیر و از او بخواه ، هر آن چه خواستنی ست ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلم نوشت :
چه کسم من ، چه کسم من ؟! که بسی وسوسه مندم ز کشاکش چو کمانم ، به کف گوش کشانم مگر استاره ی چرخم که ز برجی سوی برجی به سما و به بروجش ، به هبوط و به عروجش نفسی فوق طباقم ، نفسی شام و عراقم نفسی همره ماهم ، نفسی مست الهم نفسی رهزن و غولم ، نفسی تند و ملولم بزن ای مطرب قانون ، هوس لیلی و مجنون به خدا که نگریزی ، قدح مهر نریزی هله ای اول و آخر ، بده آن باده ی فاخر بده آن باده ی جانی ، ز خرابات معانی بپران ناطق جان را تو از این منطق رسمی |
چهارشنبه 3 تیر1388
|
|
حلاوت لحظات آسمانی این ماه گرانقدر گوارای وجودتان
اینک ما و فصل عاشقي و بهانه های قشنگ دلدادگی ... فصل فرصت هاي ناب رسيدن به خدا ... موسم استغفار و تمنای آمرزش و پذیرش به درگاه دوست ... موسم شیرین ذکر لا اله الاّ الله ... ایام خوش خضوع و خشوع و دعا و روزه و اعتکاف ... التماس دعا ... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
|
شنبه 23 خرداد1388
|
|
میلاد ســراسر نور آبروی خلقت ، فخر انس و ملک ، عصمت کبری ، کوثر طه ، عشــق علی اعلی ، یاس عالم بالا ، ریحانة النبی ، بانو فاطمه زهرا سلام الله علیها بر همه ی فاطمیون ، به خصوص سادات محترم فرخنده و مبارک باد .
مادرم ! دستان نجیبت را که لبریز عشقند می بوسم ...
|
جمعه 15 خرداد1388
|
|
دلم روشن است یکی از همین جمعه های آفتابی می تابی ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
|
چهارشنبه 13 خرداد1388
|
|
پی نوشت :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز ۱۴ خرداد ، مصادف با میلاد زیبا و بهارانه ی گلی از بوستان محمدی ست ... تولد دکتر سید میثم عزیز ، مدیر محترم وبلاگ وزین مسیحای دل ... آرزو می کنم بهار عمرشان متصل شود به بهار جاودانه ی دولت مهدوی .............. آمین
آقا سید میثم تولدتون مبارک
|
چهارشنبه 6 خرداد1388
|
|
سنگش زدند و دست ز افشای شب نشست مهتاب زیر ســـــیلی شــب بود و آفتاب
امروز اصلا حوصله ی سر کار رفتن نداشتم ... اما تو کشاندی ام ... عشق تو بی تابم کرده بود ... باید می رفتم ... این بغض در تنهایی خفه می شد ... باید خودم را به زیارت عاشورای امروز هم می رساندم ... خواندی ام ... آمدم سراسیمه خودم را به گوشه ی دنج همیشگی ام می رسانم و دل می سپارم به دلدادگی ها ... تنها نیامده ام ... هیچ وقت تنها نیامده ام ... می بینی ؟ مثل همیشه همراه دارم ... بی این که دعوتشان کنم با من همراه می شوند ؛ مثل همیشه ... امروز آشفتگی عاشقانت دیدنی ست ... امروز نه فقط سادات ، که همه مویه کنان مادر مادر می کنند ... امروز همه فرزند تواند ... فرزندانی که یتیمانه می گریند و بر سر و سینه می زنند . سینه ام سنگینی می کند ... می بارم ... می بارم ... می بارم ... بالاخره جایی باید این داغ صدها ساله ، کمی التیام پیدا می کرد ... دلم گریه های بی امان می خواست ... دلم هق هق آزاد و رها می خواست ... دلم تو را می خواست ؛ در نگاه های عاجزانه که دامنت را می گیرند و التماس می کنند نرو مادر ! ... دلم سینه زدن می خواست ... می خواستم در یاد تو رها شوم ؛ بی پروا ... می خواستم در پناه چادرم ، نرم نرم بر سینه بزنم و ضجه های کودکانه ام را گم کنم بین صداهای حزن آلود سینه زنان تکیه ات ... می خواستم بجویمت ؛ ببویمت ؛ من هم گوشه ی چادرت را بگیرم و مثل حسین کوچکت ، گونه های خیسم را کف پاهایت بمالم و التماس کنم : مادر بمان ........... بمان مادر ؛ ما را به که می سپاری ؟؟؟ مادرم ! مادرم ! ... کمی نگاهم کن
از همه ی عزیزانی که بیش از خودم ، و پیش از خودم چهارم خرداد رو به یاد داشتند ؛ یک دنیا ممنونم ... از همه ی خوبانی که با کامنت عمومی و خصوصی ، اس ام اس ، تماس تلفنی و ایمیل و پست اختصاصی در وبلاگ ، این حقیر رو مثل همیشه مدیون مهربانی و صفا و صمیمیت خودشون کردند ، بی نهایت سپاسگزارم ... از دوستانی که حضورا شرمنده ام کردند ، متشکرم ... امیدوارم بتونم محبت های صادقانه و بی دریغ شما رو پاسخگو باشم .
مروري بر زندگي پر بركت حضرت زهرا (سلام الله علیها) |
یکشنبه 3 خرداد1388
|
|
تبارک الّذی ان شاء جعل لک خیرا من ذلک جنّات تجری من تحتها الانهار و یجعل لک قصورا سوره مبارکه فرقان / آیه ۱۰
سلام ... وضو گرفتم و کلام الله مجید رو بوسیدم و باز کردم ... از خداوند ارحم الرّاحمین ، آیه ای به رسم هدیه برای شروع سال جدید عمرم خواستم ... و آیه ی زیبای بالا ، همون هدیه ی الهی ست که دریافت کردم . هر روز و هر ساعت انسان های زیادی متولد می شن و هر روز و هر ساعت خیلی ها بار سفر می بندن و می رن ... نمی دونم تا چه حد به آفرینش انسان و فلسفه ی خلقتش فکر کردم و فکر کردیم ... چیزی که مسلمه ، اینه که بی هدف پا به دنیا نمی گذاریم و هر کسی با رسالتی و ماموریتی متولد می شه ... امید که لحظه های برگشت ناپذیر عمر رو بیهوده و باری به هر جهت نگذرونیم ... فردا چهارم خرداد ؛ روزی ست مثل بقیه ی روزها ... و مثل روزهای دیگه ، خیلی ها در این روز پا به عرصه ی وجود گذاشتن و می ذارن ... از جمله این حقیر ... و البته اونهایی که مقدره در چنین روزی متولد بشن ... به همین دلیل برای من کمی پر رنگ تر از روزهای دیگه ست . چرا بعضی ها فکر می کنن خانم ها از گفتن سنشون ابا دارن ؟؟؟ ( قابل توجه پسرم ) ... حالا من این توهم اشتباه رو می شکنم و می گم که به لطف خدای متعال ۴۵ سال ( دقت بفرمایید چهل و پنج سال ) از عمرم می گذره ... البته توی پروفایل هم نوشته بودم ... خدا رو شکر در هر مرحله از عمرم ، به زندگی به چشم موهبتی بسیار زیبا و فرصتی مغتنم برای رشد نگاه کردم و می کنم ... عزیزانم ! دلم می خواست تو این پستِ کاملا صمیمی و خودمونی ، از دغدغه هام و چیزهایی که تو سال های مختلف زندگیم ، بیشترین اهمیت رو برام داشتن بنویسم ... ولی این مطلب رو هم موکول می کنم به زمانی بهتر دوستتون دارم ... به دعاهاتون محتاجم ... همیشه دعاگوتون هستم . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
|
چهارشنبه 30 اردیبهشت1388
|
|
به نام خدای فاطمه
گویی صدای مادرم را از فراز قرن ها می شنوم ؛ آنگاه که خطاب به حاضران در مسجد گفت : ای مردم!
*فرازی از خطبه ی حضرت زهرا (سلام الله علیها)
شکر خدا که پاشدی و راه می روی حتی برای دلخوشی ما چه خوب شد شانه زدی به موی پریشان دخترم با این قنوت نامتعادل چه می کنی ؟ هر چند خنده می کنی از دیدنم ، ولی بانو ! تو را قسم به دلم ، احتیاط کن کم کم بساط زندگی ام جمع می شود
|
سه شنبه 29 اردیبهشت1388
|
|
بار فـراق دوســــتان بس که نشست بر دلـــم
روز تلخ و سنگین و سختی بود ...
قلب من ! ... قدری آرام تر ؛ قدری موزون تر بزن ... کمی صبور باش
خواندنی : |
یکشنبه 27 اردیبهشت1388
|
|
|
پنجشنبه 17 اردیبهشت1388
|
|
یا وجيهـــة عنـــــداللّه اشـــــفعي لنا عنـــــداللّه
|
یکشنبه 25 اسفند1387
|
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
ز احمــــــــد تا احـــــد ، یک میــــم فرق اســــت یقینا میـــــم احمد ، میــــم مســــــتی ســـــت
سالروز میلاد سراسر نور سرور کائنات ، آيت جمال و جلال الهى ، پیامبر نور و رحمت ، خاتم الانبیا ، محمد مصطفی (ص) و شکوفایی گل بوستانش ، طلوع خورشید هدایت ، صادق آل محمّد صلیالله علیه و آله بر تمام دوستداران معرفت و حقیقت و عاشقان اهل بیت ، فرخنده و مبارک باد .
نور عتـــــــــــــرت آمد از آیینه ام رگ رگم ، پیغام احمد می دهد ۰ ۰ ۰
دیدی که چگونه به حول و قوه ی الهی ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد ؟ دیدی که چگونه بی مکتب و معلم ، فخر عالم و آدم و استاد اعظم عاشقی شد ؟ که آموزگارش الله بود و مکتبش عشق . . .
نگار من خوش آمدی
|
سه شنبه 20 اسفند1387
|
|
یا من ذکره شرف
ظاهرا هشتم مارس را روز جهانی زنان نامیده اند . نمی دانم ! من همان ببستم جمادی الثانی را یه عنوان روز زن می شناسم ؛ که زیباترین و شریف ترین روز برای این مناسبت است . پیام های تبریک زیبایی در روز هشتم مارس از دوستان و آشنایان خوبم دریافت کردم . همین جا از یکایک خوبان صمیمانه تشکر و قدردانی می کنم . دلم می خواست من نیز به نوبه ی خود پیامی و هدیه ای برای دوستان و عزیزان هم جنس خودم داشته باشم . هر چه فکر کردم ، وزین تر و گرانبهاتر از این کلام گهربار آقا امیرالمومنین علی (ع) هدیه ای نیافتم تا تقدیم حضور کنم :
رحم الله امرءً عرف من این و فی این و الی این خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا و در کجا و به سوی کجاست
زنان ، جایگاه ارزشمندی در دایره ی هستی و مسیر کمال بشر دارا هستند . همواره در طول تاریخ ، دامن مادران پاکدامن و عفیف و آگاه ، مهد رشد و تعالی مردان بزرگ بوده است . دعا کنیم زنان ما به جلالت و شأن و عظمت آفرینش خود واقف باشند و رسالت عظیم خویش را که همان ارائه ی جلال ربّانی در کسوت جمال مهرآمیز انسانی ست ؛ از یاد نبرند و در طول زندگی الگوی بی مثالی چون حضرت زهرا سلام الله علیها را محک و میزان اعمال خود قرار دهند . بانویی که به راستی خلیفه الله بود بر روی زمین و اسوه ی نجابت و عطوفت و انسانیت در حد اعلا . خاتون بزرگ عشق که تمام رفتار و گفتار و اعمال و قیام و قعودش محبت خداست و لاغیر ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت : من و هم صــحبتی اهل ریا ؟! دورم بـاد ...
|
جمعه 16 اسفند1387
|
|
آغاز امامت حضرت حجّت ابن الحسن العسكری(عج) بر همه ی منتظران مبارک باد
سلام بر تو ... ای وعده ی سر به مهر خداوندی ... ای تجلّی امید ... ای آیت رحمت پروردگار سلام بر تو ... که حلقه ی اتصال آسمان و زمینی ... و مایه ی نزول رحمت و خیر و برکت الهی بر همگان سلام بر تو ... ای غایت آمال آرزومندان و ای نهایت اشتیاق شیفتگان سلام بر تو ... ای زمزمه ی دل های عاشق ... ای گواه صبح صادق سلام بر تو ! ای خورشید پنهان ! ای جان جان ! ای نور ... ای شور ... ای سراسر حضور ! ای عزیز بی قرینه ای که در هر صبح و شام ، در هر نماز و نیاز ، عاشقان و منتظرانش سلامش می گویند و برای تعجیل در آمدنش دعای فرج می خوانند .
خوش آمدی آقای من
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت : الف . مجدداً درگذشت پدر و مادر جلیل القدر دوست عزیزمان آقای حمید امامی را تسلیت عرض می کنم و برای بازماندگان ، خصوصاً حمید آقای عزیز که روزهای سختی را پشت سر می گذارند ؛ صبر و شکیبایی بسیار آرزومندم . ب . استدعا دارم برای شادی روح این پدر و مادر تازه سفر کرده دعا بفرمایید و در حد وسع و امکان ، آیاتی از کلام الله مجید را قرائت کرده و به این دو عزیز هدیه کنید . ج . مادر بزرگوار یکی از دوستان بسیار خوبم در بیمارستان بستری هستند . از یکایک دوستان مومن و مومنه ام عاجزانه می خواهم برای شفای عاجل این عزیز ، پنج بار آیه شریفه "امّن يجيب المضطرّ اذا دعاه و يكشف السّوء" را قرائت فرمایند . د . خدا همه ی رفتگان را بیامرزد و همه ی بیماران را شفا عنایت فرماید ........... آمین
|
پنجشنبه 26 دی1387
|
|
|
یا باسط الیدین بالرّحمة
این روزها قدم های کوچکشان زینت بخش خیابان هاست ؛ و دست های پر مهرشان ، مشت کرده و گره خورده ، چون سنگی سخت آماده ی پرتاب به قلب ظالمان . این روزها کودکان ما به حمایت از همسالان فلسطینی و زنان بی گناه و همدردی با آنها ، انزجارشان از رژیم صهیونیستی را همه جا از ته دل فریاد می زنند . جمعه ی گذشته نیز اعضای کتابخانه های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سراسر کشور ، با انتشار بیانیه ای نفرت خود را از جنایت های رژیم اشغالگر قدس اعلام کردند . متن کامل بیانیه کودکان ایرانی خطاب به همسالان فلسطینی ، به ویژه بچه های غزه و الخلیل به شرح زیر است :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن : چه خوبه که بچه هامون رو از واقعیت ها دور نگه نداریم ؛ حتی اگر طعمی تلخ و گزنده داشته باشند . چه زیباست بذر نوعدوستی و عشق رو از کودکی در وجودشون بکاریم ؛ تا در بزرگسالی با قحطی عاطفه مواجه نشن ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۲۸ دی ماه : بیست و هشتمین روز از اولین ماه آخرین فصل سال ، یادآور میلاد دوست و برادر عزیز و بزرگواری ست ؛ که حضورشان همواره نوید مهر و محبت و زندگی ست ... دلسوخته ای آشنا و گرانقدر . عمرشان به بلندای مهر خدا و قلبشان به گرمای خورشید و مملو از عشق و امید ... آمین
آقای میناچی گرامی تولدتون مبارک
|
|
سه شنبه 17 دی1387
|
|
السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمومنين المواسي اخاه بنفسه ، الاخذ لغده من امسه ، الفادي له ،الوافي الساعي اليه بمائه ، المقطوعه يداه السّلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لأمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین
حضرت عباس (ع) ، در روز چهارم شعبان سال ۲۶ هجري قمري پا به عرصه ی گيتي نهاد . مادر گرامي اش فاطمه ام البنين بود . در روزهاى كودكى عباس ، پدر گرانقدرش چون آيينه ی معرفت ، ايمان ، دانايى و كمال در مقابل او قرار داشت ؛ و گفتار الهى و رفتار آسمانىاش بر وى تاثير مىنهاد . او از دانش و بينش على (ع) بهره مىبرد . امیر مومنان در باره ی تكامل و پويايى فرزندش فرمود : همانا فرزندم عباس در كودكى علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر ، كه از مادرش آب و غذا مىگيرد ؛ از من معارف فرا گرفت . در روزهای نخستی كه الفاظ بر زبان وى جارى شد ، علی (ع) به فرزندش فرمود : بگو "يك" . عباس گفت : يك . حضرت ادامه داد : بگو "دو" . عباس خوددارى كرد و گفت : شرم مىكنم با زبانى كه خدا را به يگانگى خوانده ام ، "دو" بگويم . پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت ، شالوده اى پاك و مبارك براى ايام نوجوانى و جوانى عباس فراهم كرد تا در آينده نخل بلندقامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد . هر گاه كه على (ع) با نگاه بصيرت آميز خود آينده ی عباس را نظاره مىكرد ؛ با لبختدى رضايت آميز ، سرشك غم از ديدگان جارى مىساخت و چون همسر مهربانش از علت گريه مىپرسيد ، مىفرمود : دستان عباس در راه يارى حسين (ع) قطع خواهد شد . آنگاه از مقام و عظمت فرزند دلبندش نزد خداوند چنين خبر مىداد : پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد ؛ تا به سان عمويش جعفر بن ابىطالب در بهشت پرواز كند . محبت پدرى ، گاه على(ع) را بر آن مىداشت تا پاره ی تنش را ببوسد ، ببويد و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد . لذا لحظهاى عباس را از خود دور نمىکرد . فرزند پاكدل امیرالمومنین در مدت ۱۴ سال و چهل و هفت روز كه با پدر زيست ؛ هميشه در جهاد و محراب و غربت و وطن در كنارش حضور داشت . در ايام دشوار خلافت ، لحظه اى از وى جدا نشد ؛ و آنگاه كه در سال ۳۷ هجرى قمرى جنگ صفين پيش آمد ، با آن كه حدود دوازده سال داشت ، حماسهاى جاويد آفريد . ... بگذار از شهادتش هیچ نگویم ؛ جز آن که وقتی برادرش حضرت سیدالشهدا (ع) بدن مطهر و مبارکش را که از اسب بر زمین افتاده بود در آغوش گرفت ؛ فرمود : الان انكسر ظهري و قلت حيلتي اكنون پشتم شكست و تدبیر و چاره ام گسسته و كم شد در حديثي از حضرت سجاد عليه السلام روایت شده که فرمود : خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آن كه دو دستش قطع شد . لذا خداوند عزوجل در عوض ، دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند . همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق ، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند . ۰ ۰ ۰ کربلا کعبه ی عشق است و من اندر احرام
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ . ن : شب عاشورا (ساعت ۱۱.۳۶) : دارم از بیمارستان برمی گردم . بر بالین خواهر بیمارم بودم . موقع برگشتن ، اونقدر خیابونا مملو بود از دسته های عزاداری ... ولی کو دلی تا رخصتی برای درنگ داشته باشه ... دلم رو پیش پاره ی تنم جا گذاشتم . به حرمت این شب ها ، برای همه ی بیماران ، و خواهر من که هم نام مادرم زهراست ، دعا می کنی ؟ اللّهم اشف کلّ مریض بحقّ علیّ بن الحسین ... |
دوشنبه 16 دی1387
|
|
بر نيزه ها تلاوت خورشيد ، ديدني ست بر نيزه شــــرح سوره ي احـزاب مي كند ۰ ۰ ۰
يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ
|
شنبه 14 دی1387
|
|
حسین جان ! ما را حيات لم يزلي ، جز رخ تو نيســــــت . . . انسان امانتدار آفرینش خویش است و عوالم بیرونی اش عكسی است از عالم درون او در لوح آینه سان وجود ... آه از بار امانت ، كه چه سنگین است ! عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف ، حسین است . اینجا در كربلا ، در سرچشمه جاذبه ای كه عالم را بر محور عشق نظام داده است ؛ شیطان اكنون در گیر و دار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در كربلاست كه شمشیر شیطان از خون شكست می خورد ؛ از خون عاشق ، خون شهید . تن در دنیاست و جان در آخرت ؛ یاران یكایك جان بر سر پیمان ازلی خویش نهاده اند و بال شهادت به حظیره القدس كشیده اند . اما پیكر خونینشان ، اینجا ، این سوی و آن سوی ، شقایق های داغداری است كه بر دشت رسته است . تن در دنیاست و جان درآخرت ، و در این میانه ، حكم بر حیرت می رود ... روز به نیمه رسیده است و دیگر چیزی نمانده كه كار جهان به سرانجام رسد . امام نگاهی به ظاهر كرد و نظری در باطن ، و گفت : غضب خداوند بر یهود آنگاه شدت گرفت كه عزیز را فرزند خدا گرفتند ؛ و غضب خدا بر نصاری آنگاه كه او را یكی از ثلاثه انگاشتند ؛ و بر این قوم ، اكنون كه بر قتل فرزند رسول خود اتفاق كرده اند ... والله آنان را در آنچه می خواهند اجابت نخواهم كرد ، تا خداوند را آن سان ملاقات كنم كه با خون خضاب كرده باشم ... و سپس با فریاد بلند فرمود : آیا فریاد رسی نیست كه به فریاد ما برسد ؟ آیا دیگر كسی نیست كه ما را یاری كند ؟ كجاست آن كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ و صدای گریه از خیمه سرای آل الله برخاست ...
|
یکشنبه 8 دی1387
|
|
یا ربّ العرش العظیم
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ
خون حسین و اصحابش كهكشانی است كه بر آسمان دنیا راه قبله را می نمایاند . بگذار اصحاب دنیا ندانند . كِرم لجن زار چگونه بداند كه بیرون از دنیایی كه او تن می پرورد ، چیست ؟ زمین و آسمان او همان است ؛ و اگر او را از آن لجن زار بیرون كشند ، می میرد . امت محمد را آن روز جز حسین ملجاً و پناهی نبود . چه خود بدانند و چه ندانند ؛ چه شكر نعمت بگزارند و چه نگزارند . واقعه عاشورا دروازه ای از نور است كه آنان را از ظلم آباد یزیدیان به نورآباد عشق رهنمون می شود... اگر نبود خون حسین ، خورشید سرد می شد و دیگر در آفاق جاودانه شب نشانی از نور باقی نمی ماند... حسین چشمه خورشید است . شهید اهل قلم / سید مرتضی آوینی
اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
ایام سوگواری سید و سالار شهیدان ، آقا حسین بن علی (ع) و خزان گل های محمدی کربلا بر پیروان و شیفتگان خاندان نبوت ، به ویژه سادات معزز و محترم تسلیت و تعزیت باد التماس دعا ... در ایام محرم ، در خیمه ی عزای خود به سوگواری می نشینم ...
۰ ۰ ۰
پنج شنبه / چهارم محرم الحرام :
حسین از دست یار می نوشد و ما از دست حسین
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز غزه کربلاست ... امروز صدای هل من ناصر اباعبدالله الحسین (ع) ، به وضوح از غزه ی غرق در آتش و خون به گوش می رسد . امروز شهادت کودکان معصوم و بی دفاع غزه ، بی درنگ ما را به یاد طفل شیرخواره ی حسین و دختر سه ساله ی کربلا می اندازد . سالها زیارت عاشورا خواندیم و گفتیم : یا لیتنا کنّا معکم ... صدها بار تکرار کردیم : انّی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولیّ لمن والاکم و عدوّ لمن عاداکم ... حال این گوی و این میدان ! وقت آن رسیده تا هر چه به زبان گفتیم ؛ به عمل برسانیم ... که دو صد گفته چون نیم کردار نیست . امسال هم زمان با آغاز محرّم و عزای حسینی رهبر معظم انقلاب فرمودند : همهی مؤمنان دنیای اسلام به هر نحو ممکن موظف به دفاع از زنان و کودکان و مردم بیدفاع غزهاند ؛ و هر کس در این دفاع مشروع و مقدس کشته شود ، شهید است ؛ و امید آن خواهد داشت که در صف شهدای بدر و اُحد در محضر رسولالله صلیاللهعلیهوآله محشور شود . به راستی من و تو مخاطب این سخنان نیستیم ؟؟؟
|
دوشنبه 25 آذر1387
|
|
من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه
به ذرّه گر نظر لطـف ، بوتراب کند به آسمان بردش ، کار آفتاب کند
عید بزرگ و عزیز غدیر خم ، بر عاشقان و پیروان ولایت ، خاصّه سادات محترم تبریک و تهنیت باد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت : از این که شرایط مساعد برای حضور در وبلاگ دوستان و پاسخ به محبت های بی دریغشون رو ندارم ؛ صمیمانه عذرخواهی می کنم . امیدوارم به زودی فرصت جبران پیدا کنم ... (منظورم از شرایط نامساعد ، ابتلا به آنفلوانزاست که این روزها اپیدمی شده و من هم بی نصیب نموندم ) |
سه شنبه 19 آذر1387
|
|
عید قربانی کردن نفسانیات و وصال به ذات حضرتش یر همه ی وارستگان مبارک ۰ ۰ ۰ من و تو کی در منای عاشقی اسماعیل خویش را قربانی می کنیم ؟ اسماعیل من و تو ، کی و چیست ؟ دلبستگی هایم ... دلبستگی هایت ... هر چه بین ما و او فاصله می اندازد ... هر چه عطش خواستن او را از ما سلب می کند ... هر چه پای رفتنمان را می بندد ... هر چه شرف خلیفه اللهی را از ما گرفته و در ازایش رنگ و لعاب دنیا را ارزانی مان می دارد و ما را در منجلاب چسبنده ی نفس ، به خواری و خفّت و تعفّن می کشاند . بر زبان می آوریم : خدا بگیرد از ما ، هر آن چه خدا را از ما بگیرد ... در عمل چطور ؟ پای انتخاب که به میان می آید ؛ کیست که بتواند از خودی خود و تعلقاتش بگذرد ، تا خدا را داشته باشد ؟ انتخاب دشواری ست !! ... خودم یا خدا ؟ خودم یا خدا ؟؟؟
|
شنبه 16 آذر1387
|
|
لبّیک اللّهم لبّیک
سبحانک اللّهم و بحمدک لا اله الاّ انت عملت سوء و ظلمت نفسی و اعترِفت بذنبی اغفرلی انّک انت الغفّور الرّحیم روز عرفه از راه رسید و چقدر دلتنگم !! می گویند عرفه روزى ست كه حق تعالى بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود دعوت كرده ، سفره ی جود و احسان خود را براى آنها گسترده است . پس شيطان در اين روز ، از همه ی اوقات خوارتر و حقيرتر و خشمناكتر است . به امید روزی که همه لایق قدم گذاشتن به صحرای عرفه و کسب اجازه از حضرت حق برای ورود به حریم حرم کبریایی اش شویم ... گرفتم ســـــــــاغری از دست مســـتی بشـــــــــارت باد خاصــــــــان حـــــرم را حضرت امام محمد باقر (ع) فرمودهاند در روز عرفه هيچ سائلي رانده نميشود . امام سجاد در روز عرفه ديدند كسي دست گدايي به سوي ديگران دراز كرده ، به او فرمودند : واي به تو . آيا در چنين روزي از غير خدا طلب ميكني ؟ محيي لاري نيز داستاني نقل می کند از حضرت علي (ع) ، كه در روز عرفه كسي گدايي ميكرد و حضرت او را سرزنش كردند . می گویند اگر شب قدر را از دست دادید ، به عرفه امید داشته باشید ... ای خدای عرفه ادرکنی ! ۰ ۰ ۰ *دوبیتی از حضرت امام خمینی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت خودمونی و خاص : خدای خوب و مهربون و بی همتام ! می دونی که چقدر عاشقتم ... عاشق ، همیشه هم سنگ معشوقش نیست ... من هیچ و پوچ و کمترین کجا و تو پروردگار بی نیاز و بی انباز کجا ؟!! ... ولی تو اونقدر بزرگی که هیچ وقت این ذره ی ناچیز رو از در خونه ت نمی رونی ... اونقدر زیبایی که هیچ وقت زشتی هام رو به رخم نمی کشی ... اونقدر صبوری که هرگز در مجازاتم تعجیل نمی کنی ... اونقدر مهربونی که منو با همه ی بدی هام و بی مهری هام در آغوش می گیری ... حالا دیدی بیخود نیست عاشقتم ؟ کی لایق تر از تو محبوبم ؟! امشب هم مثل خیلی وقتای دیگه با کلی التماس دعا اومدم در خونه ت ... من رو سیاه ، کمتر از اونم که ازت چیزی بخوام ... ولی تو نازنینم ، سخی تر و کریم تر از اونی که دست رد به سینه ام بزنی . خدای من ! تو رو به عزتت قسم ، به آبروی مقربین درگاهت قسم ، شایسته ترین ها رو در دنیا و آخرت به عزیزانم عطا کن ... می خوام تک تکشون رو اسم ببرم خدا ؛ تا دلم آروم بگیره و خیالم راحت باشه که کسی رو از قلم ننداختم ... اگر هم کسی رو به سهو فراموش کردم ، طوری نیست ؛ تو علیم بذات الصّدوری ... می دونی توی قلبم هر چی خیر و برکت و عشق و معرفته برای همه می خوام . معبودم ! دعای این کمترین رو در حق این عزیزان و خانواده هاشون مستجاب کن : مسیح ... سید میثم ... زهرا ... سید منصور حسینی ... نادر ... نی لا ... صدری ... حمیدرضا ... هدی ... رها ... سرور ... ریحانه ... علی اصغر صادقی ... امیر حسینی پور ... داوود ... حاج امیر ... داداش مرتضی ... داداش سینا ... بهار ... حسن ... سید سینا ... سکینه ... عرفان ... ماریا ... ماهان ... عقیق ... بورقانی ... مولوی ... فاضلی ... علی مولوی ... ستاره (ملیحه) ... امید ... امیر ... شهرام ن ... حاج حمید ... سید فرهاد ... اکرم ... آرام ... باور ... سعید ... ستاره (فاطمه) ... سید مهدی ... رضا عادل ... حسین مداحی ... بیضایی ... سودابه ... ایلیا ... رضا سهرابی ... رضا سوادکوهی ... حسین میرزایی ... بابک تقی زاده ... اتابک ... شهاب ... بنفشه ... هاله ... ایلناز ... الهه ... مهدی درخشانی ... ندا ... سروش ... محمد امین ... امین ... سید امین ... محمد فاضلی ... محمد جواد ... علی فاضلی ... نازنین زهرا ... فاطمه سادات علوی ... سید حسین علوی ... نجمه سادات ... رضا جوشقانی ... ابوالفضل درخشنده ... مریم چشم به راه ... حاج علی ... حاج رضا ... کربلایی (بصائر) ... کربلایی ۱۳۵... بازمانده ... امامی ... روحانی نژاد ... قیومی ... طلاجوران ... آزاداندیش ... محسن محمدی ... بابک طحان ... مریم کرمی ... یکتا ... ملودی ... فاطمه صفری ... کهندل ... حمیدرضا عبدی ... جابر ... جابر عابدی ... سید محمدرضا واحدی ... سید محمد انجوی نژاد ... امین محبتی ... علی روستایی ... نانی ... نفیسه ... کیمیا ... جواد شریفیان ... محمدعلی صادقی ... سید ایلیا ... مریم باغ سیب ... نسرین تهرانی ... سیدمحمدرضا هاشمی زاده ... علی پرنده ... زیبا ... نویسنده ی امّ ابیها ... اویس ... نویسنده ی خادمین خدیجه کبری ... لعیا ... محقق ... فرزاد ... یاسمن ... پریسا ... پریسا ... فرزین ... ناصر ... بیدل ... سمیرا ... لیلا ... نسترن ... شیما فرهمندپور ... نینا شفیعی ... میشکا ... محمد آسمانی ... خادم امامزاده ... علی هوشیار ... عاکف ... سارا ... محمد پارسا ... آبجی سمیه ... نرگس ... بهروز ... مریم ... مارال ... انوشامهر ... راضیه ... مرضیه ... سایه بان ... ماری ... بیدل ... شیما ... حسین گائینی ... نگین ... عارف ... کیمیا ... نازآفرین ... میناچی ... نویسنده ی ابر نوبهار ... خاتون عشق ... سادات علوی ... نجوا ... رضا ترلان ... راهب نور ... حسین بهرامیان ... خشایارشا ... اردشیر ... دادا ... کاکو شیرازی ... گل آقا ... سروش آسمانی ... ستاک ... سید محمد ... زهرا رستاک ... رزا مختاری ... عباداریان ... هستی ... شراره ... نویسنده ی ساقی میکده ... سید رضا ... سید حسین ... هاتف ... نویسنده ی ستاره ی شبای ناپدید ... نویسنده ی مهرنور ... نارایانا ... سهیلا ... علی دانشمند ... دلورانی ... حمیدرضا امرایی ... رضا جلیلی ... افسون ... خراباتی ... نویسنده ی یا کریم ... پارسا ... سوفیا ... صدرا ... سید امیرحسین مولانا ... امیر ... نگین ... نازنین ... مانا ... فریدون ... سرو ناز ... ماه ترنج ... نویسنده ی حرم دوست ... مروارید عرفان ... مامانی هستی ... علیرضا ... نویسنده ی توحید ... کیمیاگر ... نویسنده ی چشم انتظار ... مهدی بلوری ... میثم ... امیرحسین طلایی ... موهبت ... نویسنده ی یک قطره باران ... نویسندگان بچه های قلم ... نویسنده ی میدون مین ... خزانی ... علی روحی ... فائز ... رضا حبیبی ... عباس ... میثم درخشنده ... شهرام معقول ... سید حسن ... نویسنده ی والقلم ... نویسنده ی پرواز با پر جبرئیل ... طاهره ... هاجر ... امیر مهدی ... حمیده ... بانوی جنگل ... بشیر رضاپور ... محمد رضا با کلاس ... تولکیان ... شبنم ملالی ... نویسنده ی ماه و مهر ... بهار نارنج ... سید محمد مرکبیان ... امیر آرام ... سید محمد ... هادی ... نویسندگان سفر بر مدار عشق ... نویسندگان محفل فاطمیون اراک ... نویسنده ی سوز عشق ... محمد گلشن ... فرهاد ... شایان ... حسین ... مینا ... رامین الیاسی ... غیاث الدین مشایی ... تایماز ... مهتا ... کسری پیرو ... احسان کامرانی ... میلاد پرسا ... فاطمه ... منهاج ... نویسنده ی قیامت ... محسن نباتی ... غزاله ... متین سادات ... مسعود رضا خضری ... نویسنده ی محبان اهل قلم ... نرگس آهوی مهربون ... محمود ... محبوب ... رضوان ... علی ساکت ... مبینا ... رژینا ... همسر و فرزندانم ... پدر ، مادر ، خواهرها و برادرهام و همه ی ملتمسین دعا . حقیر هم از یکایک عزیزان التماس دعا دارم ...
|
دوشنبه 11 آذر1387
|
|
پيشگام شويم / توانمند كنيم / تحقق بخشيم
از ایدز چه می دانید ؟
پی نوشت : مطلب نسبتا زیادی برای امروز تایپ کردم ؛ متاسفانه قبل از ثبتش برق رفت و ... شاید وقتی دیگر ...
................................
شبانه : ستاره بود و غزل بود ، ترانه بود و تو بودی / هزار حادثه اما ٬ بهانه بود و تو بودی تو بودی و شب قصه ٬ تو بودی و تب پرواز / هزار آینه فریاد ٬ هزار پنجره آواز شب است و شعر دوباره ٬ شب است و باغ ستاره / به اعتبار تو روشن ، من و چراغ ستاره ... |
شنبه 18 آبان1387
|
|
سبحان ربّی الاعلی و بحمده
آه که آن صدر سرا میندهد بار مرا
مینکند محرم جان ، محرم اسرار مرا نغزی و خوبی و فرش ، آتش تیز نظرش پرسش همچون شکرش ، کرد گرفتار مرا گفت مرا : مهر تو کو ؟ رنگ تو کو ؟ فر تو کو ؟ رنگ کجا ماند و بو ساعت دیدار مرا غرقه ی جوی کرمم ، بنده ی آن صبحدمم
کان گل خوش بوی کشد جانب گلزار مرا هر که به جوبار بود ، جامه بر او بار بود چند زیان است و گران ، خرقه و دستار مرا ملکت و اسباب کزین ماه رخان شکرین هست به معنی ، چو بود یار وفادار مرا دستگه و پیشه تو را ، دانش و اندیشه تو را شیر تو را ، بیشه تو را ، آهوی تاتار مرا نیست کند ، هست کند ، بیدل و بیدست کند باده دهد ، مست کند ، ساقی خمار مرا ای دل قلاش ، مکن فتنه و پرخاش مکن شهره مکن ، فاش مکن ، بر سر بازار مرا گر شکند پند مرا ، زفت کند بند مرا بر طمع ساختن یار خریدار مرا بیش مزن دم ز دویی ، دو دو مگو چون ثنوی اصل سبب را بطلب ، بس شد از آثار مرا دیوان شمس
![]() میلاد فرخنده ی خورشید هشتم آسمان ولایت و امامت ، سلطان ایران ، ثامن الحجج ، آقا علی بن موسی الرضا (ع) بر همه ی رهروان دین و عاشقان خاندان عصمت و طهارت ، به ویژه سادات محترم مبارک باد
|
سه شنبه 9 مهر1387
|
|
یا مالک
ثواب روزه و حج قبول آن كس برد
آنان که با رمضان تولدی دیگر یافتند و در این ماه نورانی ، بیواسطه و بیحضور جسم ، مهمان خدا شدند ؛ و جان و دل خویش برای تطهیر به زمزم قدسی رمضان سپردند و غذای جسم و جانشان ذکر حق بود و دست رد نهادن بر سینه ی ناحق ؛ اینک پاک و منزه ، هلال ماه شوّال را به نظاره نشسته اند و عید سعید فطر را که روز کمال است و وصال و عاشقی ، جشن می گیرند ... عیدتان مبارک
مي رود هركس به طرف عيدگاه از كوي تو ...
|
جمعه 29 شهریور1387
|
|
انا انزلناه فی لیلة القدر در آن شب فرشتگان و روح (جبرئیل) ، به اذن خدا همه ی فرمانها و سرنوشتها را فرود میآورند آن شب تا سپیده دمان ، همه سلام است و سلامت
علی علیه السلام میفرمود که دو تن از اصحاب نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بودند ، و آن حضرت سوره "انا انزلناه" را با خشوع و گریه تلاوت میكرد . میگفتند : چقدر در برابر این سوره حساسید ! میفرمود : "این حساسیت برای چیزی است كه چشمانم دیده است ؛ و جانم نیوشیده است ؛ و پس از من ، جان این مرد ( اشاره به علی ) خواهد نیوشید ." میپرسیدند : تو چه دیدهای ؟ و او چه خواهد دید ؟ پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ آنها روی خاك مینوشت : "تنزل الملائكة والروح فیها باذن ربهم من كل امر ... در شب قدر فرشتگان و روح ، به اذن خدا هر امری ( و تقدیری ) را فرود میآورند ." آنگاه میفرمود : "پس از این كه خدای متعال فرموده است : "من كلّ امر" ( هر امری ) ، آیا چیز دیگری باقی خواهد ماند ؟" میگفتند : نه …*
به راستی چه لحظات گرانقدری ست ، لحظه به لحظه ی شبی که بر هزار ماه برتری دارد ...
شب وصل است و طی شد نامه ی هجر دلا در عاشقی ثابت قدم باش ...
هجران رو به پایان و شب وصل نزدیک است . ثابت قدم باشیم ... عاشقانه طلب کنیم ... بیدار بمانیم ... دیدار بجوییم ... احیا بگیریم
ای نازنين نگارا ، تغيير ده قضا را گر تو نمیپسندی ، تقدير كن نگاهی
دل را بخر چنان حُر ، تا آيم از ميان بُر بی عجب و بی تكبّر ، از راه خيمه گاهی
...
التماس دعا ...
* اصول كافی / كتاب الحجه / باب فی شأن انا انزلناه فی لیلة القدر و تفسیرها
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
متعالی باش به روز شد نشان لیاقت عشق به روز شد
شهادت مظلومانه و جان سوز اسطوره ی عدالت ، مظهر شجاعت ، اسوه ی محبت و فتوت ، امیرالمومنین ، علی مرتضی (ع) بر همه ی عاشقان عزادار و در سوگ نشستگان حضرتش تسلیت و تعزیت باد ...
|
چهارشنبه 27 شهریور1387
|
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
اللّهمّ انّی اسئلک ایمانا تباشر به قلبی و یقینا صادقا حتّی اعلم انّه لن یصیبنی الاّ ما کتبت لی و رضّنی من العیش بما قسمت لی یا ارحم الرّاحمین خدایا از تو خواهم ایمانی که همیشه دلم با آن همراه گردد و یقینی راست و کامل که بدانم مسلما چیزی به من نرسد جز آن که بر من نوشته ای و خشنودم کن در زندگی به همان که نصیبم کرده ای ، ای مهربان ترین مهربانان
"فرازی از دعای شریف ابوحمزه ثمالی"
* * *
شنیدم که نابالغی روزه داشت به کتّابش آن روز سائق نبرد پدر دیده بوسید و مادر سرش چو بر وی گذر کرد یک نیمه روز به دل گفت اگر لقمه چندی خورم چو روی پسر در پدر بود و قوم که داند که در بند حق نیستی ؟ پس این پیر از آن طفل نادان تر است کلید در دوزخ است آن نماز اگر جز به حق می رود جاده ات
"بوستان سعدی"
|
سه شنبه 12 شهریور1387
|
|
یا ربّ
لا اله الاّ انت سبحانک انّی کنت من الظّالمین
۰ ۰ ۰
تو مگو ما را بدان شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست ...
|
شنبه 9 شهریور1387
|
|
بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی چو دهان نیست مکانش ، همه اجزاش دهانش ببرد بو خبر آن کس ، که بود جان مقدس به دل طور درآید ، ز حجر نور برآید می لعل رمضانی ز قدحهای نهانی
"مولوی"
|
شنبه 26 مرداد1387
|
|
السّلام علیک یا اباصالح المهدی
در پیش بارگاهت ، از دور بازماندم نه نه تو شمع جانی ، پروانهی توام من عالم پر است از تو ، غایب منم ز غفلت
۰ ۰ ۰
آقای من ! از شما نوشتن و برای شما نوشتن کار من نیست ... لیاقت می خواهد اگر نبود روز عزیز شکفتن گل وجودتان ، شاید هرگز ... تنها می گویم : مولای من ! میلادتان بر همه ی عاشقان و منتظرانتان مبارک کاش بیاید آن روز که ظهور شما را به یکدیگر تهنیت و شادباش بگوییم و خاک قدوم مبارکتان را توتیای چشم سازیم و در محضرتان رو سفید و سربلند عرض کنیم :
آقا خوش آمدید ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بیست و هشتمین روز از پنجمین ماه سال :
فردا (۲۸ مرداد ماه) مصادف است با میلاد عزیزی از سلاله ی محترم سادات ... دوست گرامی و اندیشمندم جناب سینا بهرامی ، مدیر گرانقدر وبلاگ زیبای هبوط آقای بهرامی عزیز تولدتان مبارک آرزو دارم عمر شریفتان سراسر خیر و برکت و روشنایی باشد از این که افتخار آشنایی و همراهی شما را دارم خدا را شکرگزارم ...
|
سه شنبه 8 مرداد1387
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبیین و کان الله بکل شیء علیما سوره مبارکه احزاب / آیه ۱۴۰
* * *
نمی دانم چه محفل بود شب ، جایی که من بودم پری پیکر نگاری ، سرو قدّی ، لاله رخساری خدا خود میر مجلس بود ، اندر لامکان خسرو
* * *
... آن که شنیده ای حضرت را سایه نبود راست است ، زیرا که از یک وجه آفتاب بود و آفتاب را سایه نباشد ... و از وجهی دیگر حضرتش را سایه نبود زیرا که خود سایه بود ... السّلطان ظلّ الله ... چون سر و کار او با خلق بودی ، آفتاب نوربخش بودی و چون با حضرت عزت افتادی ، سایه ی آن حضرت بودی تا هر که خواستی که در حق گریزد ، در پناه او گریختی . اگر چه انبیا هر یک قافله سالار امتی بودند ، همه گزیدگان بودند ، و بعضی را بر بعضی برگزیدند تا پیشروی امتی کنند ، و به عرصات بیرون برند ، اما محمد (ص) قافله سالاری بود که اول از کتم عدم قدم بیرون نهاد و کاروان موجودات را پیشروی کرد و به صحرای وجود آورد و چون وقت بازگشتن کاروان آمد ، آن که پیشرو بود عقبدار شد . ... خداوند ـ تعالی ـ خواست تا بر این مشتی خاک نظر فضل خداوندی کند ، در هر عصر به هر قوم رسولی فرستاد ، و احکام شریعت در کتاب ایشان فراخور همت آن قوم بیان فرمود ، و از بعضی کمالات دین شرح داد ، تا هر قومی به نوعی عبودیت قیام نمودند ، و از مرتبه ای از مراتب دین برخوردار گشتند ، و از بیگانگی کفر به آشنایی دین آمدند ، و از تاریکی طبع به روشنایی شرع پیوستند . آنگه محمد (ص) را از جمله ی انبیا بر کشید و بر همه برگزید ، و قرآن مجید را بدو فرستاد ، و جمله ی احکام که در کتب متفرق بود در او جمع کرد ، و او را به رسالت به کافّه ی خلق فرستاد ... تا اگر دیگر انبیا دعوت خلق به بهشت کردند ، او دعوت خلق به خدا کند ، و رهبر و دلیل جمله باشد به حضرت . محمد (ص) از انبیا به مثابت دل بود بر شخص انسانی ... و دل خلاصه ی وجود انسانی است ... زیرا که در آدمی محلی که مظهر انوار روح است و جسمانیت دارد ، دل است .
این مرتبه یا رب به چه حد مشتاقی ست هان ای ساقی ! باده فرا افزون کن
* * *
اگر گویند محمد را سایه نبود ، از اینجاست که او همه نور شده بود و نور را سایه نباشد . چون محمد از سایه ی خویش خلاص یافته بود ، همه عالم در پناه نور او گریختند . بیچاره آن نابینا که با وجود این همه نور از روشنایی محروم است ...
( برگرفته از کتاب مرصادالعباد / نجم الدین رازی )
* * *
السلام علیک یا حبیبی ، یا رسول الله
طلوع رسالت خیرالبشر ، محمد مصطفی (ص) مبارک باد
|
پنجشنبه 27 تیر1387
|
|
یا صمد
چه جورها که کشیدند بلبلان از دی ۰ ۰ ۰
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عمه ی سادات ...
چون حسین است آفتاب شهر عشق ای فروغ تابنده ی کوثر ! ای پرستار شهادت ! ای بانوی فصاحت و اعجاز ! ای فهمیده ی بدون فهماننده ! تو جرعه ی ناب کوثری ! نامت همیشه درس آموز عزّت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی ست ... ای شکوه حماسه در سراپرده ی حیرت ! ای زخم خورده ی نینوا ! ای بانوی خورشیدهای دربند ! تو که خود وسعتی به اندازه ی همه ی سوگ های آفرینش داشته ای ، تو که خود دریای بی کران اشک را ساحل بوده ای ، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو به یادگار داریم ...
تو که در بوستان لاله های محمدی جز زیبایی ندیدی ، و با عشق سرودی :
ما رأیت الاّ جمیلا
تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره ی بردباری ، به گوش تاریخ رساندی و اگر نبود آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان خودکامه ، داستان جان سوز آن ظهر عطش ناک و حماسه ی تکرار نشدنی کربلا در کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد ...
تو ... ای پرچمدار کربلا ! ای محرم اسرار عصمت ، اینک عرشیان و فرشیان سوگوار تواند ...
و تو چه عاشقانه جان به جان آفرین تسلیم کردی ... لحظه های آخر چشمانت را گشودی و برای آخرین بار به نقطه ی خیلی دوری خیره شدی ... در این مدت حتی یک لحظه ، چهره ی برادر از نظرت دور نمانده بود ... آتش اشتیاق دیدارش بیش از پیش در جانت شعله کشید و یاد حسین همه ی وجودت را پر کرد ... دوباره خیمههای آتشزده و سرهای بر نیزه و دوباره سینه ی گداخته و چشمان دریایی تو ...
و تو آرام پلکهای مبارک را روی هم گذاشتی و زیر لب گفتی :
السّلام علیک یا اباعبداللّه
و به برادر پیوستی ...
*****
وفات بزرگ بانوی کربلا ، اسوه ی صبر و فداکاری ، حضرت زینب کبری (س) بر شیفتگان اهل بیت عصمت و طهارت تسلیت باد ۰ ۰ ۰
|
سه شنبه 25 تیر1387
|
|
میلاد یعسوب الدین ، فخر آسمان و زمین ، علی اعلی (ع) مبارک
۰ ۰ ۰ اینها هم پدرند .......... پدر می بینی غربتشان را ؟ ... روزگاری برای خود عزَتی داشتند ، در میان خانواده و دوست و آشنا و هم محلی ... زمانی با دیدن قد کشیدن فرزندانشان اوج می گرفتند ... ولی حالا ..............
فردا سالروز میلاد اسوه ی عشق و ایثار ، جوانمردی و عدالت ، راستی و درستی ست . فردا سالروز میلاد مولی الموحدین ، امیر مومنین ، علی مرتضی ست . فردا روز بزرگداشت مقام شامخ مرد است ... بهانه ی سبزی برای قدردانی از همه ی پدران بزرگوار و فداکار مقام آسمانی شان را ارج می نهیم و بر دستان مهربان و پر توانشان بوسه می زنیم . پدرم ..... مهربانم ..... تکیه گاه محکم همیشه ام ..... دوستت دارم
پدرم روزت مبارک
پ.ن ۱ : از عزیزان و سرورانی که توفیق اعتکاف دارند برای همه و خود حقیرم التماس دعا دارم ... یا علی ... ۰ ۰ ۰ پ.ن ۲ : نشان لیاقت عشق به روز شد
|
جمعه 21 تیر1387
|
|
بار خدایا ! تا که میان من و تو منی و تویی بود ، منی از میان بردار تا منیّت من به تو باشد ... تا من هیچ نباشم الهی ! تا با توام ، بیشتر از همه ام و تا با خودم ، کمتر از همه ام الهی ! مرا فقر و فاقه به تو رسانید و لطف تو آن را زایل نگردانید خدایا ! مرا زاهدی نمی باید و قرّائی نمی باید و عالمی نمی باید ... اگر مرا از اهل چیزی خواهی گردانید ، از اهل شمّه ای از اسرار خود گردان ، و به درجه ی دوستان خود برسان الهی ! چه نیکوست واقعات الهام تو بر خطرات دل ها ... و چه شیرین است روش افهام تو در راه غیب ها ... و چه عظیم است حالتی که خلق کشف نتواند کرد ، و زبان وصف آن نداند ، و این قصه به سر نیاید الهی ! عجیب نیست از آن که من تو را دوست دارم و من بنده ی عاجز و ضعیف و محتاج ... عجب آن که تو مرا دوست داری و تو خداوندی و پادشاه و مستغنی گفتی هر چه خواهی بخواه ... گفتم تو را خواهم که از فضل فاضل تری و از کرم بزرگ تری و از تو به تو قانع گشتم ... چون تو مرا باشی ، منشور فضل و کرم در نوشتم ... از خودم باز مدار و آن چه مادون توست در پیش من میار گفتی لمن الملک ؟ ... گویم تو را گفتی لمن الحکم ؟ ... گویم تو را گفتی لمن الاختیار ؟ ... گویم تو را "بایزید بسطامی"
امشب برای آمدن شهسوار عشق ، امید دل های منتظر ، آقا صاحب الزمان (عج) دست به دعا برداریم
اللّهم عجّل لولیّک الفرج
*٪*٪*٪
زهی خجسته زمانی که یار بازآید به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم اگر نه در خم چوگان او رود سر من مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد دلی که با سر زلفین او قراری داد چه جورها که کشیدند بلبلان از وی ز نقش بند قضا هست امید آن حافظ . . .
|
شنبه 15 تیر1387
|
|
الله
فرا رسیدن ماه مبارک رجب ، ماه رحمت و مغفرت ، ماه اعتکاف ، ماه نمازهای دلنشین و دعاهای خاص ، ماه ناز و نیاز ، ماه اجابت و پذیرش بر همه ی عزیزان مبارک
*٪*٪*٪*٪*٪
پيامبر گرامى ما در بيان عظمت و اهميت ماه رجب مى فرمايند : "خداى متعال در آسمان هفتم ، فرشته اى به نام "داعى" قرار داده است . هرگاه ماه رجب فرا رسد ، آن فرشته ی دعوت كننده ، هرشب تا به صبح گويد : خوشا به حال كسانى كه به ذكر الهى مشغولند ، خوشا به حال كسانى كه با ميل و رغبت تمام ، رو به سوى درگاه خدا آرند ... و خداوند مى فرمايد : من همنشين كسى هستم كه با من همنشين باشد ، و مطيع كسى هستم كه فرمان مرا ببرد و آمرزنده ام كسى را كه از من طلب آمرزش كند . اين ماه رجب ماه من ، بنده هم بنده من ، و رحمت هم از آن من است . هركس مرا در اين ماه بخواند ، پاسخ مثبت دهم ، و هركس از من چيزى بخواهد ، به او عطا كنم ، و هركس از من هدايت جويد ، هدايتش كنم . من اين ماه را وسيله ی ارتباط بين خود و بندگانم قرار داده ام . پس هركس به آن چنگ زند ، به من مى رسد . "
امیدوارم قدر لحظات نورانی این ماه عزیز و عظیم را بدانیم ، و آن روز که ندای این الرّجبیون به گوش می رسد ، هیچیک از ما شرمنده و بی بضاعت نباشیم ... آمین التماس دعا |
دوشنبه 3 تیر1387
|
|
إنّا أعطيناك الكوثر
میلاد فاطمه ، اذان عشق در گوش هستی ست
بیستم جمادی الثانی ، خجسته سالروز شکفتن شکوفه ی عصمت و طهارت ، عصاره ی ملکوت اعلی ، مجمع اوصاف انبیا ، خورشید کائنات ، تجلی کمال ، زهرای مرضیه (س) ، و روز مادر بر همه ی زمینیان و آسمانیان ، به خصوص زنان و مادران بزرگوار ، به ویژه مادر عزیز خودم مبارک باد
شروه های ناب دارد جانماز مادرم مهری از مهتاب دارد جانماز مادرم
می نویسم روی بال قاصدک های خیال هر چه شعر ناب دارد جانماز مادرم
تا که آهنگ اذان در گوش مسجد می وزد خاطری بی تاب دارد جانماز مادرم
باز گریه ، باز تسبیح و دعای نیمه شب کی خیال خواب دارد جانماز مادرم ؟
تا که دریای دو چشمانش کمی طغیان کند رکعتی از آب دارد جانماز مادرم
می دود در لابلای واژه هایش التهاب خلسه ای نایاب دارد جانماز مادرم
ساده می ریزد نگاهش را میان شعرهام بویی از سهراب دارد جانماز مادرم *
* غزل زیبای فوق ، سروده ی برادر گرامی جناب آقای علی هوشیار ، نویسنده ی محترم وبلاگ ناردانه می باشد . از ایشان که اجازه دادند از این سروده ی زیبا استفاده کنم سپاسگزارم ...
* این روزها ، بیش از پیش جای عزیز دلم مادر ، نویسنده ی فقید وبلاگ من یک مادرم .... همین خالی ست ... او که مهربان بود و صمیمی ... خدایش بیامرزد و با خانم فاطمه زهرا (س) محشور گرداند
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
. . .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نشان لیاقت عشق به روز شد
***
|
سه شنبه 28 اسفند1386
|
|
گل ، هویت بهار است و بهار ، آیینه ی قیامت در این آیینه خود را تماشا کنیم ... ... دوباره بهار می آید و باز از سطر اول و اول سطر شروع می کند بیا برای همه ی نانوشته ها و ناخوانده هایمان سرفصلی به پهنای آسمان و درخشش مهر باز کنیم نقطه سر خط .
نوروزتان پر طراوت و جاودانه و فرخنده ... در آستانه ی سال نو دست ها را به دعا برداریم و برای ظهور آقا و مولای خود دعا کنیم ...
|
دوشنبه 27 اسفند1386
|
|
بهار ... بهار ... صدا همون صدا بود صداي شاخه ها و ريشه ها بود بهار ... بهار ... چه اسم آشنايي صدات مياد ... اما خودت كجايي ؟ وا بكنيم پنجره ها رو يا نه ؟ تازه كنيم خاطره ها رو يا نه ؟ بهار اومد ، لباس نو تنم كرد تازه تر از فصل شكفتنم كرد بهار اومد ، با يه بغل جوونه عيدو آورد از تو كوچه تو خونه حياط ما يه غربيل ... باغچه ی ما يه گلدون خونه ی ما هميشه ... منتظر يه مهمون
بهار ... بهار ... يه مهمون قديمي يه آشناي ساده و صميمي يه آشنا كه مثل قصه ها بود خواب و خيال همه بچه ها بود آخ ... كه چه زود قلك عيديامون وقتي شكست ، باهاش شكست دلامون بهار اومد ... برفا رو نقطه چين كرد خنده به دل مردگي زمين كرد چقد دلم فصل بهارو دوست داشت وا شدن پنجره ها رو دوست داشت بهار اومد پنجره ها رو وا كرد منو با حسي ديگه آشنا كرد يه حرف يه حرف ، حرفاي من كتاب شد حيف كه همش ، سوال بي جواب شد دروغ نگم ... هنوز دلم جوون بود كه صب تا شب دنبال آب و نون بود
* * *
نازنینم ! هر جا و هر لحظه تو را شکر شکر تو بهانه نمی خواهد ...
|
دوشنبه 17 دی1386
|
|
انّ للحسین محبّـة مکنونـة فی قلوب المؤمنین
مرگ از تو هزار آبـرو بگرفتــه ســـــــت از خون تو شمشیر وضو بگرفته سـت آتش به دل جـام و سبو بگرفته سـت زان باده ی خونین که تو بر لب زده ای
" سید حسن حسینی "
به یاری خدا ، ماه محرم اینجا می نویسم :
|
سه شنبه 11 دی1386
|
|
" هیچ کس چراغ را برنمی افروزد تا آن را پنهان کند یا زیر کاســـه ای بنهد ، بلکه چراغ را بر چراغدان می گذارند تا هر که داخل شود نورش را ببیند . چشم تو چراغ بدن توست . اگر چشمت سالم باشد تمام وجودت روشن خواهد بود ، اما اگر چشمت فاسد باشد ، تمام وجودت را تاریکی فرا خواهد گرفت . پس به هوش باش مبادا نوری که در توست ، تاریکی باشد . چه اگر تمام وجودت روشن باشد و هیچ جزئی از آن تاریک نباشد ، آن گاه همچون زمانی که نور چراغ بر تو می تابد ، به تمامی در روشنایی خواهی بود . "
انجیل لوقا : ۳۶ ـ ۳۳
|
چهارشنبه 5 دی1386
|
|
الحمدالله الّذی جعلنا من المتمسّکین بولایة علیّ بن ابیطالب والائمّة المعصومین علیهم السّلام
*٪*٪*٪*٪*٪
الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد . (سوره مبارکه مائده ـ آیه ۳)
*٪*٪*٪*٪*٪
حضرت محمد مصطفی (ص) در غدیر خم : ... الله اکبر ... الله اکبر ... الله اکبر ... کمال نبوت من و تکمیـل دین خدا ، ولایت علــی بعد از من اســــت . هر کس من صاحب اختیار او هستم ، علی صاحب اختیار اوست . پروردگارا ! هر کس او را دوست می دارد ، دوست بدار و هر کس او را دشمن می دارد ، دشمن بدار ...
غدیر ... برترین عید ... نقطه ی تلاقی کاروان رسالت با طلایه داران امامت ، طلیعه ی تداوم خط نبوّت بر همه ی حقیقت پیشه گان و حق پویان مبارک
سرمستی از خم چشمه ی ولایت ، گوارای وجودتان
ــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت : تذکری به خودم : حبّ ایشان به تنهایی کافی نیست ... علی شناس و علی گونه می باید بود علی شناسی ، یعنی شناخت برنامه های عملی علی (ع) ... محبت علی ... زهد علی ... حکومت داری علی محبت علی ، یعنی عدالت علی محبت علی ، یعنی با آیات کلام الله مأنوس بودن محبت علی ، یعنی تجسم ایثار ... کسی که مجسمه ی ایثار نیست ، محبّ علی نیست محبت علی ، یعنی شجاعت و شهامت ... برائت از ظلم و ظالم ، و یاری و دستگیری از مظلوم محبت علی ، یعنی تحت ولایت علی بودن محبت علی ، یعنی عارف و عامل به اعمال علی بودن محبت علی ، یعنی علی گونه زیستن و علی وار رفتن محبت علی ، یعنی هر که تو را دید ، بگوید او شیعه ی علی ست ...
در این دنیا نفس بکشی و ارادتمند مرام علی نباشی ، به چه می ارزی ؟ ...
|
چهارشنبه 30 آبان1386
|
|
چشمههای خروشان تو را میشناسند موجهای پريشان تو را میشناسند پرسش تشنگی را تو آبی ، جوابی ريگهای بيابان تو را میشناسند نام تو رخصت رويش است و طراوت زين سبب برگ و باران تو را میشناسند كاش من هم عبور تو را ديده بودم کوچههای خراسان تو را میشناسند
میلاد شمس الشّموس ، باب الحوائج ، حضرت ثامن الحجج ،علیّ بن موسی الرّضا (ع) بر همه ی عاشقان و شیفتگان آن امام همام مبارک باد
|
جمعه 20 مهر1386
|
|
عید نمای عید را ، ای تو هلال عید من اصل من و سرشت من ، مسجد من ، کنشت من جور کنی وفا بود ، درد دهی دوا بود پیش تر از نهاد جان ، لطف تو داد داد جان جسم چو خانقاه جان ، فکرتها چو صوفیان دم نزنم ، خمش کنم ، با همه رو ترش کنم
. . . درود بر فطر فطرت سلام بر فطر ذکر و نیایش تا رمضانی دیگر ، و قدرهای دیگر و روزه های دیگر ... عید ، میعادی ست در زمان ، و فطر میثاقی ست با فطرت عید بازگشت به فطرت را سپاس عید طاعات و عبادات عارفانه ، ذکرهای شبانه ، نیایش های عاشقانه ، بر همه ی وارستگان مبارک باد
|
سه شنبه 10 مهر1386
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم انّا انزلناه فى ليلة القدر و ما ادراك ما ليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر تنزّل الملائكة و الرّوح فيها باذن ربّهم من كلّ امر سلام هى حتّى مطلع الفجر
التماس دعا
شب قدر است و طی شد نامه ی هجر سلام فیه حتّی مطلع الفجر
معبود یگانه ام ! با خودم فکر می کردم در این شب های عزیز ، بعد از دعا برای همه و همه ، برای خودم چی بخوام ازت چی بخوام که همه چیز خواسته باشم از بزرگی چون تو ، حاجت های ناچیز خواستن روا نیست عزیز دلم ! از تو هیچ چیز غیر از تو نمی خوام ، چرا که تنها تو شایسته ی عشق ورزیدن و خواستن و ستودنی خدای نازنینم دوستت دارم .............. دوست داشتنی چون خودت بی نظیر
سبحانك يا اللّه تعاليت يا رحمن اَجرنا من النّارِ يا مُجير
فزت و ربّ الکعبه
به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند به آسمان رود و کار آفتاب کند
و اینک مولا خشنود از رستگاری خویش و ما گریان بر مصیبتی که در پیش داریم ... پیغمبراکرم (ص) در شأن شخصیت بی انتهای حضرت علی و کمالات بی نظیر این عزیز یگانه فرموده اند : " سوگند به آن خدایی که جان من در دست قدرت اوست ، اگر نبود این که گروهی از امّت من تو را مثل کسانی که عیسی مسیح را به خدایی اشتباه گرفتند ، غلو کنند ، در مورد فضایل و مناقب تو مطالبی می گفتم که تمام مسلمانان خاک زیر پای تو را توتیای چشم خود می کردند ... "
شهادت مولای متقیان ، امیر مومنان علی علیه السلام تسلیت باد
|
سه شنبه 20 شهریور1386
|
|
اللّهم ربّ شهرٍ رمضان الّذی انزلت فیه القران وافترضت علی عبادک فیه الصّیام صلّ علی محمّدٍ و ال محمّد وارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کلّ عام واغفرلی تلک الذّنوب العظام فانّه لا یغفرها غیرک یا رحمن یا علاّم
خدایا ! ای پروردگار ماه رمضان که نازل کردی در آن قرآن را ، و واجب کردی بر بندگانت در آن روزه را درود فرست بر محمّد و آل محمّد ، و روزی فرما حجّ خانه ی محترمت را در این سال و در هر سال ، و بیامرز مرا از آن گناه بزرگی که نیامرزد آن ها را کسی جز تو ... ای بخشاینده ! ... ای بسیار دانا !
ماه رمضان شد ، می و میخانه بر افتاد عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد
افطار به می کرد برم پیر خرابات گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد
با باده وضو گیر ، که در مذهب رندان بر حضرت حق این عملت بارور افتاد
امام خمینی (ره)
¤ ¤ ¤
بارالها !
قطره های جانمان را با دریای بی کرانه ی الوهیتت بیامیز ... و به ما بیاموز دریا شدن را
باشد که توفیق درک برکات عظیم این ماه ، ماه عزیز نزول قرآن کریم نصیبمان گردد .......... آمین
¤ ¤ ¤
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست
نقل است منصور حلاج را مسیح وار کشتند . هنگامی که او را پای چوبه ی دار آوردند ، ورد زبانش اناالحق بود . گفتن همین جمله او را تا پای مرگ کشیده بود . در همین زمان ، یکی از تماشاییان فریاد زد :
« تو هنوز الفبای سلوک و عرفان را نمی دانی . چند لحظه ی دیگر زبانت را خواهند برید و به بالای دار خواهی رفت . چرا باز این جمله ی کفرآمیز را تکرار می کنی و توبه نمی کنی ؟ »
حلاج لبخندی زد و گفت :
« چه می گویی ؟ نه تنها زبان من ، بلکه قطره قطره ی خون من نیز اناالحق گو خواهند شد . »
می گویند پیش از آن که او را برای اجرای حکم از زندان بیرون بیاورند ، هنگامی که نگهبان تازیانه ها را یکی پس از دیگری و با شدت بر او فرود می آورد ، او همچنان آرام و خندان بود . گزمه بر شدت ضربه ها افزود . باز توفیری نکرد . گزمه خشمناک و عصبی فریاد زد :
« چرا فریاد نمی کنی لعنتی ؟ فریاد بزن تا از زدنت دست بردارم . تو با آرامش خود مرا شکنجه می کنی . »
حلاج باز لبخندی مهربانانه زد و گفت :
« خسته می شوی و خود به خود از زدن من دست خواهی کشید . فرزندم از این که با آرامش خود تو را شکنجه می کنم ، از خدا مغفرت می طلبم . آیا فریاد من از شکنجه ی تو خواهد کاست ؟ بگو چگونه فریاد بزنم . بگو تا فریاد کنم . »
گزمه به پای حلاج می افتد و بر شانه های او اشک می ریزد و می گوید :
« آیا تو مسیح ثانی هستی ؟ »
حلاج دستی به سر او می کشد . اشک های او را پاک می کند و می گوید :
« نه ، هنوز به مرتبه ی مسیحا نرسیده ام . به همین دلیل به زنده کردن ارواح بسنده کرده ام . »
گزمه می پرسد :
« چگونه ارواح را زنده می کنی ؟ »
او به آرامی می خندد و جواب می دهد :
« با کلمه . کلمه امری قدسی ست . کلمه از آسمان است . کلمه باران است . زمین جان آدم ها همواره تشنه ی کلمات است . »
...
مالک ملک وجود ، حاکم ردّ و قبول هر چه کند جور نیست ، گر تو بنالی جفاست
هر که به جور رقیب ، یا به جفای حبیب عهد فرامش کند ، مدّعی بی وفاست
¤ ¤ ¤
چهارشنبه ای در منزل :
سه روز آماده باش : مساوی با سه روز کنسل برنامه های شخصی مساوی با سه روز خارج نشدن از شهر شرکت در چکینگ جمعه ی تهران هم منتفی شد ...............
:(
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
. . .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صدای نبض بنفشه . . . !!!
|
شنبه 6 مرداد1386
|
|
اینک به شعلهى شمعی مىمانم که يک نسیم هم مىتواند خاموشش کند ...
|
شنبه 26 خرداد1386
|
|
ای ساربان آهسته ران ، کارام جانم می رود وان دل که با خود داشتم ، با دلستانم می رود او می رود دامن کشان ، من زهر تنهایی چشان دیگر مپرس از من نشان ، کز دل نشانم می رود در رفتن جان از بدن ، گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود ...
عمو عبّاس ........
|
پنجشنبه 16 فروردین1386
|
|
لولاک لما خلقت الافلاک
میلاد فرخنده ی شاه سوار ملک هستی ، روشنای چشم آفرینش ، سالار بارگاه کونین ، فخر زمان و زمین ، رحمة للعالمین ، سیّدالمرسلین ، پیامبر مهر ، اسوه ی حســنه ، محمّد مصطفی (ص) و فرزند ارجمندشان صادق آل احمد ، جعفربن محمّد (ع) بر همه ی پیروان حقیقت و نور و عشق و آگاهی مبارک باد
امروز صبح بهترین عیدی رو پیشاپیش گرفتم امیدوارم شما هم هر چه که دوست دارید عیدی بگیرید :) ...
|
شنبه 4 فروردین1386
|
|
تقدیم به همه ی دوستان عزیزم ، به ویژه ایرانیان سربلند دور از وطن : باور بزرگوار ، عاکف گرانقدر ، مهتای عزیز ، هاله ی مهربان ، آقا و خانم شاملو ، برادر عزیزم ... و تمامی کسانی که قلبشان برای ایران همیشه جاودان می تپد
( کلیپ ایران من ) کلیک کنید :
ایران من ، ای عشق تو خو کرده با جان و تنم مال منی ای پر گهر خاک دلیران ، کشورم
وطن را لاله های سرنگون است که از خون شهیدان لاله گون است
¤¤¤¤
به قول مسیح عزیز : سربلند بمونیم و ایرونی گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ار نه
ای بسا باغ و بهاران ، که خزان من و توست
****
شاهی ؟ گدایی ؟ مرشدی ؟ پیری ؟ چه هستی ؟
دل بسته ام عمری ست بر پیغمبری هات دنیا شبیه توست ، وقتی ماه باشی حتی خدا دل می دهد بر دلبری هات ... |
چهارشنبه 11 بهمن1385
|
|
" سپاس خدای را که ما را با انتساب به پیامبرش ، گرامی داشت و از آلودگی و ناپاکی دور ساخت و شخص تبه کاری چون تو ( ابن زیاد ) را رسوا کرد ... "
والله ما رأیت الاّ جمیلا به خدا قسم جز نیکی و زیبایی ندیدم
وقتی که تو با هر نفسی مونس جانی یعنی همه جا تو ، همه جا تو ، همه جا تو .....
|
دوشنبه 9 بهمن1385
|
|
« صبراً علی قضائک یا ربّ لا اله سواک یا غیاث المستغیثین »
|
پنجشنبه 5 بهمن1385
|
|
السّلام عليك یا اباعبدالله و علی الارواح الّتی حلّت بفنائک علیک منّی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللّیل و النهار ...
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی تو نه مثل آفتابی ، که حضور و غیبت افتد
***
من از آغاز دلم مست تو بود از ازل عاشق و پابست تو بود من نگویم که نبودم رسوا بودم اما نه به این رسوایی .....
۰ ۰ ۰
هر دم مرا به طلوعی دوباره می کشانی ای راز ای رمز ای نوای خوش زندگی در گوش جان خسته ام لختی درنگ کن ... یک نفس بمان تا دمی بیاسایم در پناه گرمای کلامت ........
|
یکشنبه 17 دی1385
|
|
عید بر عاشقان مبارک باد عاشقان عیدتان مبارک باد بر تو ای ماه آسمان و زمین تا به هفت آسمان مبارک باد
*٪*٪*٪*٪
|
چهارشنبه 13 دی1385
|
|
به بهانه ی سالگرد تولد فروغ فرخزاد ( ۸ دی ) برای معرّفی فروغ واژه نمی یابم ، برای همین به قطعه شعری از او و دست خطی و عکسی بسنده می کنم ...
یادش سبز و روحش شاد
دلم گرفته است
|
یکشنبه 14 آبان1385
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
من این ضایعه را به تمامی دوستداران این هنرمند فقید و همه ی کسانی که با صدا و آهنگ های او زندگی کرده اند تسلیت عرض می کنم .
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جمعه 21 مهر1385
|
|
انّا انزلناه فى ليلة القدر وما ادريك ما ليلة القدر ليلة القدر خير مّن الف شّهر تنزّل الملائكه و الرّوح فيها باذن ربّهم من كلّ امر سلام هى حتىّ مطلع الفجر ما اين قرآن عظيم الشان را ( كه رحمت واسع و حكمت جامع است ) در شب قدر نازل كرديم و چه تو را به عظمت اين شب قدر آگاه تواند كرد ؟ شب قدر ( به مقام و مرتبه ) از هزار ماه بهتر و بالاتر است . در اين شب ، فرشتگان و روح ( جبرئيل ) به اذن خدا بر مقام ولايت نبى (ص) و امام عصر (عج) از هر فرمان ( و دستور الهى و سرنوشت مقدرات خلق را) نازل مى گردانند. اين شب ، رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه . ... شب قدر ، شب فهم و درك و آگاهی ست . تلنگری برای شدن ، نیکوماندن ، نیکو زيستن و نيكو رستن است . شب قدر ، شب تعيين سرنوشت است . شب قدر ، شب هدايت است . شب دستگيری ست . شب التیام است . شب قدر شب راز و نیاز و استغاثه و استغفار است . شب نفس های مسیحایی ست . شب وصل است . شبی که زمين به واسطه ی كثرت فرود فرشتگان ، تنگ مى شود . فرشتگانى كه تا سپيده دم ، هم صدا با زمينيان به احياى آن شب مى پردازند . آگاه باش که قدر، باران رحمتى است كه در جويبار هر فرد و هر جمع به اندازه ی او جارى ست . باشد که قدرمان و ظرفمان و جویبارمان عظمت این برکات را درک کند . تو شب قدر را چگونه شبي ميداني ؟
خداوندا ... مرا آن ده ، که آن به
صل الله علیک یا علی بن ابیطالب ... |
پنجشنبه 20 مهر1385
|
|
یا اعلی
خون بر خطوط کوفی محراب سجده کرد فرقی دو نيمه وای نه ، دنيا دو نيمه شد !
مهربانا ! یاری ام کن تا قدر شب های قدر را بدانم . ای خدای آسمانی دل خاکی ام ... با نوازش آسمانی ات دوباره بیدارم ساز ، همان گونه که روز ازل ، دم عاشقی ات گل وجودم را بیدار ساخت . ای خدای عاشقی ام ... عشق من در دستان تو و قلبم حرم تو و یادت مونس تنهایی من است . یا الله ... نگاهم کن تا روزه داری ام را ، و تشنگی ام را با جام نگاه تو بگشایم . یا وفیّ ... در این شب قدر آسمانی که فرشتگان بارگاهت ، کلام درخشانت را بر مرکبی از ستارگان دنباله دار ، بر زمینیان هدیه می کنند ، بگو مژده ی ظهور مولایمان را نیز با خود بیاورند ، که سخت مضطر و منتظریم . به مولایمان بگو تا ایشان نیایند همه شب ، شب قدر است . . .
امشب در سر شوری دارم ... امشب در دل نوری دارم ... باز امشب در اوج آسمانم
|