وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا
وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا
وَتَقْوَاهَا

| بهانه ها |
| آخرین نرگسانه هایم |
| دوستان گوینده و خبرنگار |
| همه ی نرگسانه ها |
| خواندنی هایم |
دوشنبه 1 فروردین1390
|
|
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا
|
سه شنبه 17 شهریور1388
|
|
انّا انزلناه فی لیلة القدر باذن ربّهم من کلّ امر
*/ مناجات آقا امیرالمومنین در مسجد کوفه (گوش کنید) */ شب های پر قدری ست ... کاش قدر بدانیم */ التماس دعا |
سه شنبه 10 شهریور1388
|
|
یُرِیدُونَ لِیُطْفِوُوا نُورَ اللهِ بِاَفْوَاهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الکافِرُون آنان مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند ؛ ولى خدا نور خود را كامل مى كند ، هر چند كافران خوش نداشته باشند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت : چراغـــــی را که ایـــزد برفروزد / هر آن کس پف کند ریشش بسوزد ! |
شنبه 31 مرداد1388
|
|
یا جانِ پیش از جان ها
امام صادق علیه السلام به محمد بن مسلم : "يا محمد ! اذا صمت فليصم سمعك و بصرك و لسانك و لحمك و دمك و جلدك و شعرك و بشرك و لا يكون يوم صومك كيوم فطرك " "اي محمد ! چون روزه گرفتي ، بايد گوش و چشم و زبان و گوشت و خون و پوست و موي بدنت روزه دار باشد . نبايد روز روزهداري تو ، همانند روزهاي ديگر باشد ." روايتهاي ديگري به همين مضمون ، سفارش به حفظ اعضا و جوارح در هنگام روزه داري ، از كارهاي حرام و ممنوع مينمايد .
۰ ۰ ۰
دل نوشت : */ حبّذا نوم الاكياس و افطارهم */ دزدیده چون جان می روی ، اندر میان جان من */ یک لحظه داغم می کشی / یک دم به باغم می کشی / پیش چراغم می کشی / تا وا شود چشمان من
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
|
جمعه 30 مرداد1388
|
|
﴿ بسْمِ اللّهِ الرّحْمَن الرَّحيم ﴾ ﴿ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأمُور ﴾ ﴿ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَ يُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُور ﴾
*/ لحظه های ناب عاشقی ، گوارای وجود */ مهر تو ، بر دیگران نتوان نهاد / گوهر اندر خاکدان نتوان نهاد / مایه ی من ، کیمیای عشق توست / مایه در وجه زیان نتوان نهاد */ اللّهم اجعل رغبتی فی مسئلتی مثل رغبة اولیائک فی مسائلهم |
شنبه 10 مرداد1388
|
|
آقا امیرالمؤمنین علی علیه السلام :
معاشرت با صاحبان فضیلت ، مایه ی زندگانی دل هاست
|
پنجشنبه 25 تیر1388
|
|
انّا عَرَضْنَا الامانَةَ عَلَى السّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ الجِبالِ فَأَبَيْنَ انْ يَحْمِلْنَها وَ اشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الانْسانُ إِنّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا
سوره مبارکه احزاب / آیه ۷۲
..............................................
در برٍ دل شدگان ، علم حجاب است ؛ حجاب
و اين "غفلت ممدوح" از خويش و كون و مكان ، همان بي خودی و بی خويشتنی ست ؛ ملازم با مستی و ترك عقل . حضرت امام در جايی فرموده اند : "اين ظلوم و جهول ، به قولی بالاترين وصفی ست كه خداوند برای انسان كرده است . ظلوم ، چرا كه همه ی بت ها را شكسته است ؛ و جهول ، چرا كه به هيچ چيز توجه ندارد و از همه غافل است ." ايشان در مصباح الهدايه ، "ظلوميت" را مقام تجاوز از همه ی حدود ، و پا گذاشتن بر فرق همه ی تعينات و رسيدن به مقام لامقامی معنا فرموده اند ؛ و "جهوليت" را مقام فنای از فنا ... و همين ظلوميت و جهوليت است كه به انسان لياقت "حمل امانت ازلی" را بخشيده است .
جنون طرفه ، پیدا گشت در جان
ابیات اول از حضرت امام خمینی و بیت آخر از جناب مولاناست . |
جمعه 22 خرداد1388
|
|
﴿ صبغة الله و من أحسن من الله صبغة و نحن له عابدون ﴾ رنگ خدايى (بپذيريد : رنگ ايمان و توحيد و اسلام) و چه رنگى از رنگ خدايى بهتر است ؟! و (بگوييد) ما تنها او را عبادت مى كنيم . سوره مبارکه بقره ﴿138﴾ به راستى چه تعبير زيبا و لطيفى است ! اگر مردم رنگ خدایى را بپذيرند ؛ يعنى رنگ وحدت ، عظمت ، پاكى و پرهيزكارى ، رنگ بى رنگى ، عدالت ، مساوات و برادرى و برابرى ، و رنگ توحيد و اخلاص ؛ مى توانند در پرتو آن به همه ی نزاع ها و كشمكش ها ( كه هر گاه بى رنگى اسير رنگ شود به وجود مى آيد ) خاتمه دهند و ريشه هاى شرك و نفاق و تفرقه را بر كنند .
|
یکشنبه 9 فروردین1388
|
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم الیس الله بکاف عبده آيا خداوند براى بنده اش كافى نيست ؟! الیس الله بکاف عبده و یخوفونک بالّذین من دونه و من یضلل الله فما له من هاد آيا خداوند براى (نجات و دفاع از) بنده اش كافى نيست ؟! ولى آنها تو را از غير او مى ترسانند. (آنها گمراهند) و هر كس را خداوند گمراه كند ، هيچ راهنمايى براى او نخواهد بود ! الیس الله بکاف عبده آيا خداوند براى بنده اش كافى نيست ؟! سوره مبارکه زمر / آیه |
یکشنبه 3 شهریور1387
|
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم ثمّ ارجع البصر کرّتین ینقلب الیک البصر خاسئاً وّ هو حسیر "سوره مبارکه ملک / آیه ۴"
بی تای من ! وقتی هر کدوم آفریده هات تو رو یادم میاره ، مگه می شه بهت فکر نکنم ؟! ... مگه می شه عاشقت نباشم ؟! از اون علفای ظریف و کوچیک خودروی توی باغچه گرفته ... تا جوجه ای که وقتی از تخم بیرون میاد ، پر و بال مادرش رو امن ترین جای دنیا می بینه و اونجا پناه می گیره ... تا نطفه ی بی شکل و شمایلی که تبدیل به موجودی زیبا می شه ، موجودی که تمام خصوصیات پدر و مادر رو در خودش داره ، و به محض تولد محل کسب روزیش رو می شناسه ... تا ستاره هایی که قرن ها ثابت و ساکت تو فضای لایتناهی ، رو سینه ی آسمون گلدوزی شدن و می درخشن ... تا ماه و زمین و میلیون ها سیاره که تو مدارای منظم ، مسیری رو که تو یادشون دادی طی می کنن ، بی ذره ای خطا ... تا رودخونه های عاشقی که می دونن از کدوم مسیر برن تا به آغوش دریا برسن و آروم بگیرن ... تا اون غازای مهاجری که می دونن اگه به شکل ۷ جلو نرن ، فشار جو مانع از رسیدنشون به مقصد می شه ... تا ... تا ... تا میلیون ها میلیون آیه و نشونه که همه رنگ و بوی تو رو دارن ....................... همه و همه منو به حیرت می کشونن و هر کدوم تسبیح گو ، گوشه ای از جمال و کمال تو رو بر من عرضه می کنن مگه می تونم نبینم تو رو با این همه ؟! ... کور بشه چشمی که تو رو تو هر دم و بازدم نبینه ... بشکنه کمری که این همه رو ببینه و با خضوع و خشوع ، به رکوع و سجود تو خم نشه و پیشانی بندگی به خاک نماله ... هرگز نزنه قلبی که تو تنها مونسش هستی و واسه تو نمی زنه وقتی از همه خسته می شم و تو لک می رم و از ته دل آه می کشم ، کیه که با یه نگاه گرد غم رو از دلم پاک می کنه ؟ ... تو وقتی تو کوره راه ها ، سر دو راهی و چند راهی گیر می کنم و گیج و وامونده می شم ، کیه که دستمو می گیره و می گه : نترس ، دنبال من بیا ... تو وقتی که خیر و شر رو از هم تشخیص نمی دم و منتظرم یکی بهم بگه چیکار کنم ، کیه که سره رو از ناسره برام جدا می کنه ؟ ... تو وقتی از زمین دلم کنده می شه و هوای پرواز می کنم ، کیه که روحم رو از نردبون ربّنا به معراج عاشقی می بره ؟ ... تو وقتی دلم از خودخواهی آدما می گیره و منو تو خودم حبس می کنه ، کیه که سرمو رو دامنش می گیره و با هزار زبون ، با گوشه و کنایه و رمز و اشاره باهام حرف می زنه تا بدونم یکی همیشه باهامه ؟ ... تو وقتی دلم لک زده برای یه درد دل حسابی و یه هق هق کودکانه ، اونی که یه مثنوی حرف براش دارم فقط تویی .................. فقط تو فقط تویی که مثل هیشکی نیستی ... آن چه خوبان همه دارند ، تو تنها داری تو همیشه ما رو دعوت می کنی به نگاه کردن و درست دیدن و نگاه تازه ... اما حیف که ما آدما خوب نگاه کردن رو بلد نیستیم ... چشمای ما هنوز به دیدن تو ، تو ذره ذره ی هستی عادت نکرده ... ما ذوق زده نمی شیم ... ما تعجب نمی کنیم ... ما فکر می کنیم معجزه رو فقط به عیسی و موسی و انبیات دادی ... ما روزی هزاران معجزه رو تو هر لحظه از زندگی مون نمی تونیم ببینیم ... حواسمون نیست که تو همه جا هستی ... همین جا ... تو همین باغچه ی کوچولو ... تو لبخند رویا ... تو صدای قلبم ... لای همین ابرا ... تو پچ پچ این قمریا ... توی همین ثانیه ها ... تو عطر و بوی همه ی گل ها ... تو پنجه های طلایی خورشید ... تو شرشر بارون ... تو موجای دریا ... رو لبای تشنه ی کویر ........ کجا هست که تو نیستی ؟! بمیرم برای تو دلبر بی همتا ! ... چرا چشم های ما به دیدن همه چیز عادت کردن ، جز تو ؟! مگه چیزی جز تو هم هست ؟؟؟ . . .
ایّاک نعبد است زمستان دعای باغ ایّاک نعبد آن که به دریوزه آمدم
مولوی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چهارم شهریور : چهارم شهریور هر سال یادآور میلاد زیبای دوست و برادر مهربان و صمیمی ، آقای عباس حسینی ست . ایشان مدیر موفق وبلاگ با صفای کوهنوردی هستند ... خورشید موفقیت و سربلندی همواره بر قله ی زندگی ایشان ، تابنده و پر فروغ
آقای عباس حسینی عزیز تولدتون مبارک
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چهارم شهریور :
چهارم شهریور هم چنین یادآور تولد قشنگ برادر گرانقدری ست که من درس های بسیاری از ایشان آموختم . آقای بورقانی بزرگوار ، مدیر محترم وبلاگ مهدوی گل نرگس فدای رنگ و بویت هستند . سلامتی ، شادکامی ، سربلندی و عزتشان را از خدای متعال خواستارم .
آقای بورقانی عزیز تولدتون مبارک
*** پ.ن : دوستای خوبم ، مخصوصا خواهرای گلم ، توصیه می کنم برنامه ی نیمه ی پنهان شبکه ۲ رو حتما ببینید ...
|
شنبه 24 شهریور1386
|
|
لو علم المدبّرون کیف اشتیاقی بهم لماتوا شوقاً
اگر آناني كه از درگاه من روي برتافتهاند ، ميدانستند که چقدر مشتاق ديدنشان هستم ، هر آينه از شدّت شوق جان می سپردند . "حدیث قدسی "
ساقی از باده چنان بی خبرم کن نفسی که ز مستی نشناسم که منم این ، یا تو . . .
|
دوشنبه 24 اردیبهشت1386
|
|
یا ایّتها النّفس المطمئنّة ارجعی الی ربّک راضیّة مّرضیّة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی
سوره مبارکه فجر / آیات ۲۷ ـ ۳۰
. . .
عزیزا ! به این بنده ی کم ترینت چنان آرامشی عطا فرما که شایسته ی این خطاب بزرگ شود : « ای روح به آرامش رسیده ... » روحی که تنها در پرتو ایمان به تو ... به حقیقت بلا شک هستی به آرامش می رسد مگر نه این که : الا بذکرالله تطمئنّ القلوب توفیق ذکر را خودت عطا کن
نازنینا ! رسیدن به مقام عبودیت تو یعنی سروری ... یعنی عشق ... یعنی کمال و این جز به لطف و عنایتت ممکن نیست مرا شایسته ی میهمانی درگاه عزّت و کرمت قرار ده ... که زیبا میزبانی هستی فادخلی فی عبادی « به صف بندگان من داخل شو » می خواهم عبد تو باشم ، نه عبد خویش ... مرا از خود برهان و ادخلی جنتی « داخل شو به بهشت من » بهشت تو ، دایره ی عشق توست ...
معبودم ! مرا بخوان و بخواه تا در زمره ی نفوس مطمئنه قرار گیرم ... و لایق این دعوت شوم
گوش کنید این آیات آسمانی را با صدای استاد مرحوم عبدالباسط
¤ با تشکر از دوست خوبم کیمیاگر عشق و بیداری ، که این فایل صوتی زیبا رو در اختیارمون گذاشتند ¤
. . .
نگاهت را به دوردست ها بینداز ... کسی که جز پیش پای خویش را نمی بیند ، چه می بیند ؟!
. . .
|