نه چنان شکســــت پشتم ، که دوباره ســر برآرم
منم آن درخت پیــــــری ، که نداشــت برگ و باری
سحرم کشیده خنجر ، که چرا شبم نکشته ست
تو بکش ، تا نیفتد دگـــــــرم به شــــــب گــــذاری
...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشتی برای خودم :
گوشه گیری و سر بر زانوی غم گذاشتن ، کار تو نیست ... بخند ... شریک های های گریه ها باش و خنده هایت را با دیگران تقسیم کن ... بگذار دل های تشنه ، جرعه نوش لبخندت باشند ... آدم ها بیش از آب و نان ، به مهر تو ... به قلبت ... به لبخندت ... به نوازش هایت ... به شانه هایت نیاز دارند .

