هوالمحبوب
سلام یارترینم !
این کلمات را فقط برای تو می نویسم ... برای تو که یک بار برای همیشه دلم را لرزاندی و چه خوب لرزاندی ... که کس آهوی وحشی را ، از این خوش تر نمی گیرد !
می نویسم تا کمی دلم آرام گیرد . می دانم که شاید هیچ گاه گذرت به این سطور مجازی نیفتد ؛ آخر گمان نمی کنم به ذهنت خطور کند نسترنی که می شناسی ، این قدر بی تابانه دلدادگی کند که شعاع بی قراری اش تا اینجا هم برسد ... چه می دانم ! آخر تو همیشه مرا خیلی قوی می دانی . وقتی می گویی "من همان نسترن قوی و محکم همیشگی ام را می خواهم" ، انگار دست و پای دلم را می بندی ؛ احساسم را در پوست گردو می گذاری !! نمی گذاری خودم باشم ؛ نمی گذاری از دلتنگی هایم بگویم ؛ اجازه نمی دهی بگویم دوری از تو و فاصله گرفتن از تو چه قدر سخت است ! ... اخمم را نمی پسندی ؛ سکوتم را نمی خواهی ؛ گریه ام را هرگز ... دوست داری همیشه بخندم ... اما تو بگو ؛ مگر می شود همیشه خندید ؟؟؟ ... یک بار آهسته زیر لب گفتم "من آدمم ، نه سیب زمینی !!" خدا را شکر که نشنیدی . آخر اینطور حرف زدن را دوست ندارم ؛ آن هم برای تو !
اما می نویسم ...
عیبی ندارد ؛ بگذار این صفحه ی سفید هم متبرک به نام تو "یارترینم " شود ... شاید هرگز اینجا را نخوانی ... که تو حقیقت محضی ؛ تو را با دنیای مجاز کاری نیست ! ... اما دلم را که می خوانی ... نمی خوانی ؟!
دلتنگِ با تو بودنم ... من این فاصله ها را نمی خواهم . انصاف نیست عشق را به دلم هدیه کنی و فاصله ها را برنداری . گاهی آنقدر نزدیکی که می خواهم دستانم را ، فضای سینه ام را ، آغوشم را پر کنم از تو و عشق تو و گرمای وجودت . گاهی رویای دور از دسترسی می شوی که دستانم را کودکانه برای گرفتن دست های مهربانت به هر سو دراز می کنم تا شاید اگر نه دست هایت ، شمیم خوش حضورت را اندکی بیابم .
بگذار بنویسم ... بگذار بگویم :
دلم برای کسی تنگ است ...
دلم برای تو ...


