هوالحکیم
چند سال پیش که در دوره ی فشرده ی بازآموزی تهیه ی خبر و گزارش و عکس ، صاحب یک دوربین حرفه ای خوب و دوست داشتنی و تقریبا گران قیمت شدم ؛ کلی ذوق کردم . اگر چه حداقل ، به تعداد انگشتان یک دست دوربین های مختلف و جورواجور داشتم ؛ ولی از حق نگذریم این یکی چیز دیگری بود .
همیشه به عکس های سیاه و سفید علاقه ی خاصی داشته ام . به همین خاطر ، در اولین فرصت بیست حلقه فیلم سیاه و سفید و ده حلقه فیلم رنگی ـ برای خالی نبودن عریضه ـ تهیه کردم ؛ تا از سوژه های مختلفی که دوست دارم عکس تهیه کنم !
اما مگر گذاشتند ؟! ... از آنجا که مسئولین وقت ، بر این حقیر منت گذاشته بودند و از این استان فقط مرا به این دوره ی پر طرفدار ـ که از بعضی جهات ، خاص بود ـ فرستاده بودند ؛ از فردای همان روز فرمایشات ریز و درشت برای تهیه ی عکس و گزارش با همان دوربین کذایی ، از مراسم مهم به عهده ی اینجانب گذاشته شد . مگر می شد مخالفت کرد ؟؟؟ ... اصلا و ابدا !!!
القصه ... بنا شد اولین گزارش تصویری را از یک مراسم صبحگاه مشترک تهیه کنم . راستش نمی دانستم کمّ و کیف این مراسم را ... به همین خاطر با طیب خاطر و اشتیاق قبول کردم و راهی شدم .
تا چشم به هم زدم ؛ خودم را وسط زمین چمنی دیدم که دور تا دور آن فقط رجال نظامی صف کشیده بودند و غیر از خودم ، اثری از هیچ زن دیگری به چشم نمی خورد ... در آن فضای خشک و رسمی و هوای سرد و باد شدیدی که می وزید ؛ مرتب نگه داشتن چادر و دوربین حائل گردن و دست های یخ زده معضلی بود ... حالا هر وقت چشمم به این همکار صامت و دوست داشتنی می افتد ؛ این دو بیت جناب فاضل نظری را با خودم زمزمه می کنم :
آب طلب نکرده ، همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ای ست که قربانی ات کنند !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*/ باز هم و باز هم و باز هم برای آقای کوچک دعا کنید ... دست هاتون پر از شکوفه های اجابت


