Allah
. Once I knew the depth where no hope was and darkness lay on the face of all things
. Then love came and set my soul free
. Once I fretted and beat myself against the wall that shut me in
. My life was without a past or future , and death a consummation devoutly to be wished
But a little word from the fingers of another fell into my hands that clutched at emptiness , and my heart leaped up with the rapture of living
... I dont know the meaning of darkness , but I have learned the overcoming it
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت :
-
از همه ی عزیزانی که روز زن و روز مادر رو به هر طریق ممکن به من تبریک گفتند ؛ صمیمانه سپاسگزارم .
-
از این که بلاگفا یاری نمی کنه تا به همه ی دوستان عرض ادب کنم و پاسخگوی محبتشون باشم ، شرمنده ام ... وبلاگ بعضی از دوستان رو بیش از ده بار رفرش کردم ، ولی متاسفانه موفق نشدم .
-
امسال جای دو مادر بزرگوار خیلی خالی بود ... مادر دوست گرانقدرم آقای حمید امامی عزیز ... و همدل و عزیز نادیده ام مریم ... روحشون شاد و با خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها محشور باد .
-
روزهای آتی ، چند تولد زیبا داریم ... ۲۸ خرداد ، تولد دوست و همشهری عزیز و مهربونم ستاره ... و همون روز ۲۸ خرداد ، تولد آبجی سمیه نازنین ... ۳۰ خرداد ، روز تولد پسر خوب و با محبتم حاج محمد فاضلی ... ۳۱ خرداد ، میلاد دوست و همشهری خوب و عزیزم فاطمه ... و باز همون روز ۳۱ خرداد ، تولد دوست عزیزم ساقی رضوان ......... تولد هر پنج عزیز و همه ی خردادی های دیگه مبارک ... بهترین آرزوها رو براشون دارم .
-
بعد از هیجانات و التهابات اخیر ، شدیدا به چند روز استراحت و تجدید قوای جسمی و روحی نیاز دارم ... به یاری خدا ، تصمیم دارم طی دو سه روز آینده به اتفاق خانواده سفری به ساری داشته باشم ... اگر پیش از سفر بلاگفا درست نشد ؛ ان شاالله به شرط بقای عمر ، بعد از بازگشت پست جدید می زنم ...
-
دوستتون دارم ... قدرتون رو می دونم ... به وجودتون افتخار می کنم .



