یا کریم

اعیاد بزرگ رجبیه بر شما مبارک

این روزها ، همه جا عید است و شور و سرور و نقل و شیرینی ... این روزها ، بیش از همیشه دست ها پر می زنند تا ملکوت ... این روزها ، دل های عاشق ، سر از سجاده برنمی گیرند ... این روزها ، هر کسی به قدر وسع خویش ظرفی به دست گرفته و بارش لطف پروردگار را جمع می کند .
به هوش باش که تو نیز بی نصیب نمانی ... خود را در این جویبار بهشتی بشوی و رشته ی رحمتش را به دست گیر و از او بخواه ، هر آن چه خواستنی ست ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلم نوشت :
-
و من همچنان زخم های کهنه را می شمرم و دردهای قدیمی را واکاوی می کنم !
-
عظم الذنب من عبدک فليحسن العفو من عندک
-
خدایا شکرت که هنوز و همیشه می توانم شکرگزار تو باشم (اگرچه شکر این بنده ی ناچیز ، قطره ای از اقیانوس بیکران رحمانیت تو را برابری نمی کند) ... این موهبت را هیچ وقت از من نگیر محبوبم
-
این غزل جناب مولوی ، عجیب وصف حال من در این روزهاست :
چه کسم من ، چه کسم من ؟! که بسی وسوسه مندم
گه از آن سوی کشندم ، گه از این سوی کشندم
ز کشاکش چو کمانم ، به کف گوش کشانم
قدر از بام درافتد ، چو در خانه ببندم
مگر استاره ی چرخم که ز برجی سوی برجی
به نحوسیش بگریم ، به سعودیش بخندم
به سما و به بروجش ، به هبوط و به عروجش
نفسی هم تک بادم ، نفسی من هلپندم
نفسی آتش سوزان ، نفسی سیل گریزان
ز چه اصلم ، ز چه فصلم ، به چه بازار خرندم ؟
نفسی فوق طباقم ، نفسی شام و عراقم
نفسی غرق فراقم ، نفسی راز تو رندم
نفسی همره ماهم ، نفسی مست الهم
نفسی یوسف چاهم ، نفسی جمله گزندم
نفسی رهزن و غولم ، نفسی تند و ملولم
نفسی زین دو برونم ، که بر آن بام بلندم
بزن ای مطرب قانون ، هوس لیلی و مجنون
که من از سلسله جستم ، وتد هوش بکندم
به خدا که نگریزی ، قدح مهر نریزی
چه شود ای شه خوبان که کنی گوش به پندم ؟
هله ای اول و آخر ، بده آن باده ی فاخر
که شد این بزم منور به تو ای عشق پسندم
بده آن باده ی جانی ، ز خرابات معانی
که بدان ارزد چاکر که از آن باده دهندم
بپران ناطق جان را تو از این منطق رسمی
که نمییابد میدانِ بگو حرف سمندم

