و تو امکان بهار و آبی ...
همزمان با صبح
چشم خورشیدیِ تو
جهت پنجره را می کاود
دشتِ روشن شده از روشنی رخسارت
ابر بیداری در غربت ما می بارد
بال اگر ذوق پریدن دارد ،
صبح اگر میل دمیدن دارد ،
باغ اگر سبزتر از سبز آمد ،
برکت آب زلالی است که از چشم ترت می بارد
باغ بیدار است
باغبان ، با تپش قلب تو این مزرعه را ،
سرخ تر می کارد
بی گمان ، ماه ، کف دست تو را می بوسد
ور نه در سایه ی طولانی شب ،
ای که امکان بهار و آبی
بی اشارات دو چشم تو زمین می پوسد
تو چنانی که بهار ،
از دم گرم تو بر می خیزد !
"سلمان هراتی"
----------------------------
جمعه ۴ فروردین :
*/ و من دلتنگ دلتنگم ...