هیچ آدمی ....

هیچ آدمی یک شبه تغییر نمی‌کند ....

هیچ آدمی یک شبه تصمیمات بزرگ نمی‌گیرد...

آدمی که یک‌روز بی‌خبر ناگهان چمدان ور می‌دارد و می‌رود ....

  شک نکنید خیلی قبل‌تر از آن رفته‌است...

آدمی که یک‌روز فریاد می‌زند که "خسته‌ام" شک نکنید که مدت‌ها قبل از آن منتظرِ شنیدنِ یک خسته نباشیدِ ساده بوده‌است...

آدمی که ناغافل می‌زند زیر گریه ..... مطمئن باشید که از مدت‌ها قبل یک بغضِ سنگین را با خود به این‌طرف و آن‌طرف می‌برده...

آدمی که با تمام وجود می‌آید و می‌گوید دوستت دارم...قبل از گفتنِ این جمله شب‌های زیادی را نخوابیده‌ و رویابافی کرده‌است...

نه رفتن آدم‌ها را قضاوت کنیم...نه آمدن‌‌شان را... فقط تا جایی که راه دارد حق بدهیم.

 

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش

 بالاخره در زندگی هر آدمی ،

یک نفر پیدا می‌شود که بی مقدمه آمده ، مدتی مانده....

قدمی زده و بعد اما بی هوا غیبش زده و رفته !

آمدن و ماندن و رفتن آدمها مهم نیست ...

این که بعد از روزی روزگاری ، در جمعی حرفی از تو به میان بیاید ، 

آن شخص چگونه توصیفت می‌کند مهم است !این که بعد از گذشت چندسال ، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است ...

این که آن ذهنیت مثبت است یا منفی.....

این که تو را چطور آدمی شناخته ، مهم است !

منطقی هستی و می‌شود روی دوستی ات حساب کرد !؟

می گوید دوست خوبی بودی برایش ، یا مهمترین اشتباه زندگی اش شدی ؟!

این که خاطرات خوبی از تو دارد ، یا نه برعکس ...

این که رویایی شدی برای زندگی‌اش ، یا نه درسی شدی برای زندگی....

      به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار می‌گذارند ، از همه چیز بیشتر اهمیت دارد 

وگرنه همه آمده اند که یک روز  بروند ...

  

"صمد بهرنگی"